نام کتاب: جین ایر
تو مورد علاقه آقای راچستر هستی؟ توقدرت سرگرم کردن او را داری؟ تو اصلا برای او هیچ اهمیتی داری؟ خجالت بکش! حماقت تو حالم را به هم می زند، و تو که یک مزدبگیر و تازه کار هستی از این که آقای خانه که مرد جهاندیده ای است گاهی مصاحبت با تو را به همصحبتی با خدمتکاران منزل ترجیح داده و احیانا به صفات خوب تو اشاره کرده گمان میکنی به تونظر خاصی دارد و از تو خوشش می آید؟ چطور جرأت کردی چنین فکری به سرت راه بدهی ؟ سادہ لوح احمق بیچاره! - آیا نفع شخصی هم نمی تواند تو را عاقلتر کند؟ تو امروز صبح آن صحنه کوتاه شب قبل را چندین بار برای خودت تکرار کردی؟ - سرت را پایین بینداز و خجالت بکش! یادت می آید وقتی چشمهای تو را تحسین میکرد چه عبارتی برزبان آورد؟ گفت: توله سگ کور! پلکهای قی زده آنها را باز کن و پوچی نفرین شده خود را ببین! این که زنی مورد تحسین یک بزرگتر خود، که اصلا قصد ازدواج با او را ندارد، قرار بگیرد چندان فایده ای به حال آن زن ندارد. و این برای زنها نوعی جنون است که بگذارند آتش عشق نهفته ای در درونشان شعله ور شود، یعنی عشقی که اگر پاسخ مساعدی دریافت نکند یا ناشناخته بماند لزوما هستی آنها را نابود میکند و اگر هم کشف شود و پاسخ مساعدی دریافت کند باید مثل روشنایی کاذب مردابها به بیابانهای باتلاقی بیانجامد که هیچ گونه راه خروجی نخواهد داشت.»
«پس به حکم محکومیتت گوش کن، جین ایر: فردا یک آینه جلوی خودت بگذار و با کمال صداقت و بدون ترمیم هیچیک از نقصهایت تصویر خودت را با گچ بکش. هیچ قسمت زشتی از قیافه ات را از قلم نینداز و هیچ عدم تناسب ناخوشایندی را برطرف نکن. زیر آن تصویر بنویس: (تصویریک معلمه بیکس، فقیر و ساده لوح) »
و بعد، یک قطعه عاج صاف - که یک روز در صندوق وسایل نقاشی آماده کردی - بیاور، تخته شستی نقاشی را بردار؛ روشن ترین، عالی ترین و صاف ترین رنگها را باهم بیامیز؛ ظریف ترین قلم موها را انتخاب کن و با کمال دقت قشنگ ترین چهره ای را که می توانی مجسم کنی بکش؛ از روی توصیفی که خانم فرفاکس از بلانش اینگرام برای تو کرد با ملایمترین

صفحه 224 از 649