- «نه؛ فردا هم نه. فکر میکنم یک هفته یا حتی بیشتر آنجا بماند. وقتی این اشخاص بزرگ و اهل ذوق دورهم جمع می شوند آنقدر زیبایی و شادی در اطرافشان هست و آنقدر وسایل خوشی و سرگرمی برایشان فراهم است که هیچ عجله ای ندارند از یکدیگر جدا بشوند. غالبا در چنین مناسبتهایی مخصوصأ از اشراف دعوت می شود که شرکت کنند. آقای راچستر در میان جمع آنقدر با استعداد و با ذوق و نشاط است که همه از او خوششان می آید خانمها به او علاقه دارند البته نباید تصور کرد که به ظاهرش توجه دارند بلکه به عقیده من کمالات و قابلیتها و شاید ثروت و اصالت خانوادگی اوست که هرگونه نقص ظاهری او را جبران میکند »
- «آیا در لیز خانمها هم هستند؟ »
- «خانم اشتن و سه دخترش که حقیقتا خیلی قشنگ اند، سر کارهای علیه بلانش و مری اینگرام که، به نظر من، زیباترین زنها هستند. در واقع شش هفت سال پیش بلانش را، که در آن موقع یک دختر هیجده ساله بود، دیدم. برای شرکت در مجلس رقص و جشن کریسمس که آقای راچستر برگزار کرد به اینجا آمده بود. ای کاش آن روز اینجا بودید و تالار غذاخوری را می دیدید چه تزیینات فراوانی، چه چراغانی مفصلی ! گمان می کنم پنجاه نفر خانم و آقا حضور داشتند همه شان از خانواده های درجه اول اطراف بودند، و دوشیزه اینگرام ستاره جشن به حساب می آمد.»
- «شما گفتید که او را دیدید، خانم فرفاکس، شکلش چه جور بود؟»
- «بله، او را دیدم. در تالار غذاخوری را باز گذاشته بودند و چون موقع کریسمس بود به خدمتکارها اجازده داده شد در تالار به آن جمع ملحق بشوند و از آواز و نوازندگی خانمها لذت ببرند. آقای راچستر از من خواست که من هم شرکت کنم. در گوشه ساکتی نشستم و مشغول تماشای آنها شدم. هیچ منظره ای با شکوه تر از آن ندیده ام. خانمها لباسهای قشنگ پوشیده بودند. اغلب آنها -یا دست کم اغلب جوانترها - زیبا به نظر می رسیدند، اما دوشیزه اینگرام مسلما ملکه جشن بود.»
- «چه شکلی داشت؟»
- «آیا در لیز خانمها هم هستند؟ »
- «خانم اشتن و سه دخترش که حقیقتا خیلی قشنگ اند، سر کارهای علیه بلانش و مری اینگرام که، به نظر من، زیباترین زنها هستند. در واقع شش هفت سال پیش بلانش را، که در آن موقع یک دختر هیجده ساله بود، دیدم. برای شرکت در مجلس رقص و جشن کریسمس که آقای راچستر برگزار کرد به اینجا آمده بود. ای کاش آن روز اینجا بودید و تالار غذاخوری را می دیدید چه تزیینات فراوانی، چه چراغانی مفصلی ! گمان می کنم پنجاه نفر خانم و آقا حضور داشتند همه شان از خانواده های درجه اول اطراف بودند، و دوشیزه اینگرام ستاره جشن به حساب می آمد.»
- «شما گفتید که او را دیدید، خانم فرفاکس، شکلش چه جور بود؟»
- «بله، او را دیدم. در تالار غذاخوری را باز گذاشته بودند و چون موقع کریسمس بود به خدمتکارها اجازده داده شد در تالار به آن جمع ملحق بشوند و از آواز و نوازندگی خانمها لذت ببرند. آقای راچستر از من خواست که من هم شرکت کنم. در گوشه ساکتی نشستم و مشغول تماشای آنها شدم. هیچ منظره ای با شکوه تر از آن ندیده ام. خانمها لباسهای قشنگ پوشیده بودند. اغلب آنها -یا دست کم اغلب جوانترها - زیبا به نظر می رسیدند، اما دوشیزه اینگرام مسلما ملکه جشن بود.»
- «چه شکلی داشت؟»