خودم گفتم: «اما او یک وقتی جوان بوده و جوانی او با جوانی اربابش مقارن بوده به خصوص این که یک روز خانم فرفاکس به من گفته بود آن زن چند سال است که در آنجا زندگی میکند. گمان نمیکنم که حتی در آن موقع هم قشنگ بوده. اما آنچه به فکرم می رسد این است که آن زن ممکن است قدرت شخصیت و نیروی ابتکاری داشته باشد که کمبودهای ظاهرش را جبران کند. آقای راچستر خودش یک آدم مصمم و استثنایی است، و گریس هر چه نباشد استثنایی و عجیب و غریب که هست. چه اشکالی دارد قبول کنم که . یکی از هوسرانیهای گذشته آقای راچستر- باتوجه به احتمال زیاد هوسرانی برای طبیعت شتابزده و خودسر او- آن مرد را تحت سلطه او قرار داده و این زن حالا نفوذ مرموز خود را بر اعمال او حاکم ساخته، و این نتیجه خبط خود اوست که نه می تواند آن را از بین ببرد و نه جرأت دارد نادیده اش بگیرد». وقتی به این نقطه از حدسیات خود رسیدم صورت مربع شکل، پهن، ناخوشایند، خشک و حتی زمخت، خانم پول چنان به وضوح در نظرم مجسم شد که به خود گفتم:«نه؛ غیرممکن است! امکان ندارد این تصور من درست باشد.» ندای مرموزی که در ضمیرمان با ما سخن می گوید گفت:«با این حال، توهم زیبا نیستی اما شاید آقای راچستر تو را می پسندد، یا حداقل خودت غالبأ حس کرده ای که اینطورست؛ و دیشب - حرفهایش را به خاطر بیاور؛ نگاهش را به خاطر بیاور؛ صدایش را به خاطر بیاور.
بله، همه اینها خوب یادم بود: بیان، نگاه و لحن صدایش در آن لحظه با وضوح تمام در خاطرم زنده شد. در این موقع در کلاس درس بودم و آدل نقاشی می کرد. بالای سرش خم شده بودم و داشتم او را راهنمایی میکردم که مدادش را چطور حرکت دهد. سرخود را بالا کرد و با نوعی تعجب گفت: .
*"Qu'avez - vous, mademoiselle? Vos doigts tremblent comme la feuille , et vos joues sont rouges: mais, rouges comme des cerises!'
- «چیزی نیست، آدل؛ چون دولا شده ام صورتم قرمز شده!» او به
بله، همه اینها خوب یادم بود: بیان، نگاه و لحن صدایش در آن لحظه با وضوح تمام در خاطرم زنده شد. در این موقع در کلاس درس بودم و آدل نقاشی می کرد. بالای سرش خم شده بودم و داشتم او را راهنمایی میکردم که مدادش را چطور حرکت دهد. سرخود را بالا کرد و با نوعی تعجب گفت: .
*"Qu'avez - vous, mademoiselle? Vos doigts tremblent comme la feuille , et vos joues sont rouges: mais, rouges comme des cerises!'
- «چیزی نیست، آدل؛ چون دولا شده ام صورتم قرمز شده!» او به
ای شما را چه می شود مادموازل . انگشتان شما مثل برگ (بید) می لرزد. و گونه های شما گل انداخته و مثل آلبالو سرخ شده است.