نام کتاب: جین ایر
باز پرسید: «فکر نمی کنید که برای نگاه کردن به داخل راهرو در اطاقتان را باز کرده باشید؟»
ظاهرا داشت مرا سؤال پیچ میکرد و سعی داشت بدون این که متوجه شوم اطلاعاتی از من به دست بیاورد. این فکر به شدت مرا نگران کرد که اگر بفهمد او را شناخته ام و به او شک دارم برای من هم نقشه های رذیلانه ای خواهد کشید. فکر کردم دور از عقل است که بی احتیاطی کنم؛ بهتراست مواظب خودم باشم.
گفتم: «برعکس، در اطاقم را بستم.»
- «پس عادت ندارید که شبها پیش از رفتن به رختخواب در اطاقتان را چفت کنید؟ »
در دل گفتم: «زن پلید! می خواهد از عادات من سردربیاورد تا براساس آنها نقشه بکشد.» بار دیگر خشم بر احتیاط غلبه کرد؛ با لحن تندی گفتم: «تا حالا غالبأ یادم می رفت در را چفت کنم. گمان نمیکردم لازم باشد. نمی دانستم که هیچ خطر یا آسیبی می تواند خانه ثورنفیلد را تهدید کند اما در آینده (روی کلمات تاکید کردم): کاملا دقت خواهم کرد پیش از خوابیدن از امن بودن اطاقم اطمینان پیدا کنم .»
جواب داد: «کار عاقلانه ای خواهد بود. تا آنجا که من می دانم، اطرافم اینجا خیلی خلوت است. البته از وقتی این خانه ساخته شده اصلا نشنیده ام که دزد به اینجا آمده باشد اما همه می دانند که در صندوق اشیاء قیمتی این خانه شمشهایی به ارزش صدها لیره نگهداری می شود. و شما می دانید عده خدمتکارهای خانه ای به این بزرگی خیلی کم است چون تا حالا ارباب هیچوقت زیاد اینجا نمانده و وقتی هم که می آید چون مجردست به خدمتکار زیادی احتیاج ندارد. اما من همیشه می گویم کار از محکم کاری عیب نمی کند. کافی است آدم در را ببندد تا میان خودش و هر خطر احتمالی یک مانع درست کند. خیلی از مردم عقیده دارند فقط باید به خدا توکل کرد و همه چیز را به او واگذاشت اما من می گویم توکل نباید باعث شود که انسان از وسایل استفاده نکند و در عین حال اگر از روی بصیرت از وسایل استفاده بشود خداوند هم غالبا آن وسایل را برکت می دهد.» در اینجا رجزخوانی طولانیش

صفحه 216 از 649