نام کتاب: جین ایر
سبکسرانه، حسابگرانه، عاری از عواطف انسانی و جاهلانه بود. شنونده را بیشتر کسل می کرد تا این که خشم او را برانگیزد. یکی از کارتهای من روی میز بود که باعث شد چند بار در میان حرفهاشان به اسم من اشاره کنند. هیچکدام از آن دو نفر توان یا شعور آن را نداشت که به طور صحیحی مرا آزار بدهد اما هر دو تا آنجا که می توانستند با کمال فرومایگی، با خشونت، به من اهانت میکردند مخصوصا سه لین که حتی به نقایص جسمی من اشاره می کرد و آنها را برجسته جلوه می داد و اسم آنها را بدشکلی و ناقص الخلقه بودن میگذاشت.
در آن روزها تحسین من برای او عادت شده بود؛ به من میگفت:
beauté måle*
و می بینید با شما، که در دومین جلسه گفت وگومان صریح و بی ملاحظه به من گفتید که مرا زیبا نمی دانید، چه فرق زیادی داشت. از این اختلاف نظر درآن موقع خیلی حیرت زده شدم و_»
آدل دوباره دوان دوان آمد:«مسیو، جان می گوید مباشرتان الان به اینجا آمده و می خواهد با شما ملاقات کند.»
. - «آه! در این صورت باید خلاصه کنم: پنجره را باز کردم و وارد اطاق شدم. سه لین را از تحت الحمایه بودن خودم خارج کردم. به او تذکر دادم مهمانخانه را خالی کند، و برای مخارج فوری و اضطراری مبلغی پول در اختیارش گذاشتم. به جیغ و دادها، حمله ها التماسها، اعتراضها و تشنجهای او اصلا اهمیتی ندادم. ضمنا، با ویکنت دربوا دو بولنی*قرار دوئل گذاشتم. صبح روز بعد با خوشحالی با آن مرد رو به رو شدم. در یکی از بازوهای بیرمق و پریده رنگ او، که مثل بال جوجه تازه سر از تخم بیرون آورده ضعیف بود، یک گلوله نشاندم؛ و بعد، فکر کردم دیگر قضیه تمام شده اما بدبختانه اینطور
مردزیبا<br />Bois de Boulagne

صفحه 202 از 649