نام کتاب: جین ایر
همچنان که *لویاتان در کتاب ایوب* نیزه، زوبین و زره را شکست و پاره کرد من هم موانعی را که از نظر دیگران مثل برنج و آهن محکم اند، مثل کاه و چوب پوسیده می دانم.»
در این موقع آدل با گوی پردار خود جلوی او دوید. آن مرد با لحن خشنی فریاد کشید: «گم شو! برو آن دورها، بچه؛ یا برو داخل عمارت پیش سوفی !» بعد ساکت شد و به قدم زدن ادامه داد. به خودم جرأت دادم و به یادش آوردم کجا بود که ناگهان از موضوع منحرف شد:
پرسیدم: «آیا وقتی مادموازل وارن وارد شد شما از ایوان وارد اطاق شدید، آقا؟»
انتظار داشتم برای این سؤال تقریبا بیموقعی که کردم مرا سرزنش کند، اما برعکس، از آن حالت پریشانی عتاب آمیز خود برون آمد و چشمانش را متوجه من کرد؛ آثار حالت قبلی دیگر در چهره اش مشاهده نمی شد: «اوه، سه لین را فراموش کرده بودم! خوب، حرفهایم را دنبال میکنم: وقتی دیدم معشوقه ام به آن ترتیب با یک مصاحب مرد، با یک شوالیه ، به مهمانخانه آمد مثل این بود که صدای هیس هیس، مار حسادت، به گوشم می رسد؛ مار سبز حسادت که کنار مار پیچهای مواج نرده ایوان بیدار شده بود به زیر جلیقه ام خزید و در ظرف دو دقیقه به مرکز قلبم راه پیدا کرد. وقتی سخنانش به اینجا رسید ناگهان با تعجب گفت: عجب! عجیب است، بانوی جوانی که من برای این کار شما را به عنوان محرم اسرارم انتخاب کرده ام، و از آن عجیب تر این که شما هم با آرامش به حرفهایم گوش میکنید مثل این که در دنیا هیچ چیزی برای شما عادی تر از این نیست که مردی مثل من ماجراهای معشوقه اپرائیش را برای دختر غریبه و بی تجربه ای مثل شما تعریف کند! اما بوی مشک پنهان نمی ماند؛ همانطور که یک دفعه قبلا گفتم، شما باوقار،متانت و احتیاط کاریتان باعث شدید که من شما را محرم اسرارم بدانم. علاوه بر این، می دانم
- جانور بزرگ دریایی که در کتاب مقدس، چند جا، به آن اشاره شده و ممکن است نهنگ باشد

صفحه 200 از 649