نام کتاب: جین ایر
وحشتناکی است، دوشیزه ایر، ندامت زهر زندگی است.»
- «میگویند علاج آن توبه است، آقا .»
- «علاجش این نیست. علاجش ممکن است اصلاح باشد؛ و من می توانستم خودم را اصلاح کنم. برای این کار هنوز توانایی دارم اگر [میل به اصلاح داشته باشم] اما وقتی من اینطور عاجز، گرفتار مشقت و نفرین شده هستم فکر کردن راجع به آن چه فایده ای دارد. علاوه بر این، حالا که جبراً سعادت از من مضایقه شده این حق را به خودم می دهم که از لذتهای زندگی بهره ببرم و به هر قیمتی که تمام بشود بهره خواهم برد.»
- «در این صورت باز هم فساد بیشتری دامنگیرتان خواهد شد، آقا.»
- «احتمال دارد. با این حال، حالا که می توانم از لذایذ شیرین و دلپذیر برخوردار بشوم چرا خود داری کنم؟ همانطور که زنبور عسل بیابانی را از میان خلنگزارها جمع می کند من هم لذایذ شیرین و دلپذیر را برای خودم فراهم می آورم .»
- «زنبور شما را نیش خواهد زد، مزه عسل را به کامتان تلخ خواهد کرد، آقا.»
- «شما از کجا می دانید؟ شما هرگز چنین چیزی را تجربه نکرده اید. چقدر جدی و چقدر موقر به نظر می آیید!» و در حالی که یکی از اشیاء تزیینی روی پیش بخاری را برداشته بود گفت: «شما که بی تجربه و مبتدی هستید و مثل این شیی از موضوع اطلاعی ندارید، شما که فراز و نشیب زندگی را از سر نگذرانده اید و با اسرار آن کاملا نا آشنا هستید حق ندارید مرا موعظه کنید.»
- «من فقط حرف خودتان را به یادتان آوردم، آقا. خودتان گفتید که خطا موجب ندامت است، و خودتان ندامت را زهر زندگی نامیدید.»
- «حالا کی از خطا صحبت می کند؟ بعید می دانم چیزی که به ذهن من رسید خطا بوده باشد. عقیده دارم بیشتر الهام بود تا وسوسه. بسیار مطبوع و بسیار آرامش بخش بود این را می دانم. باز هم به سراغم آمده! به شما اطمینان می دهم که ابلیس نیست؛ و اگر بناست مظهر کسی یا چیزی باشد باید بگویم که لباس فرشته روشنایی را پوشیده. فکر میکنم وقتی چنین فرشته

صفحه 190 از 649