نام کتاب: جین ایر
پس قول مرا سند بدانید و حرفم را باور کنید که من آدم شریری نیستم. نباید چنین تصوری از من داشته باشید و یک چنین صفت بدی را به من نسبت بدهید. قویا اعتقاد دارم که حالات فعلیم بیشتر در نتیجه اوضاع و شرایط زندگیم بوده تا گرایش طبیعی خودم حالا یک گناهکار عامی ابتذال گرا شده ام که خودم را با عیاشیهای حقیر و بی ارزشی سرگرم کرده ام که همه مردم از فقیر و غنی سعی میکنند زندگیشان را با آن به آخر برسانند. تعجب می کنید از این که اینها را پیش شما اعتراف میکنم؟ این را بدانید که در طول زندگی آینده تان غالبا ناخواسته خودتان را در وضعی خواهید یافت که محرم اسرار آشنایانتان شده اید. اشخاص از روی فراست متوجه خواهند شد، همانطور که من متوجه شده ام، که هنر شما این نیست که بتوانید راجع به خودتان خوب صحبت کنید بلکه این است که وقتی دیگران راجع به خودشان حرف می زنند به حرفهاشان گوش بدهید. همینطور متوجه خواهند شد که شما به جای آن که از روی بد خواهی آنها را به خاطر رازگوئیشان سرزنش کنید با نوعی همدردی باطنی به اعترافاتشان گوش می دهید. البته این همدردی با کمترین تسلی و ترغیب همراه نخواهد بود چون برای اظهار آن، جسارت لازم را ندارید و خیلی محجوب هستید.»
- «این را از کجا می دانید؟ چطور می توانید همه اینها را حدس بزنید، آقا؟ »
- خوب میدانم. به همین دلیل تقریبا طوری آزادانه و با خیال راحت اینها را اعتراف میکنم که گویا دارم افکار خودم را در دفترچه خاطرات روزانه ام می نویسم. خواهید گفت که من بایست اوضاع ناگوار زندگیم را اصلاح میکردم. بله، بایست. بله، بایست، اما می بینید که اصلاح نکرده ام. وقتی بدبختی به من رو آورد عقل این را نداشتم که آرام و خونسرد باشم؛ نا امید شدم و بعد به فساد رو آوردم. حالا وقتی یک آدم عامی و بدکار با هرزگیهای حقیرش نفرت مرا بر می انگیزد نمی توانم به خودم دلخوشی بدهم که از او بهترم. مجبور می شوم اعتراف کنم که من و او در یک سطح هستیم. آرزو میکنم ای کاش ایستادگی میکردم خدا شاهدست که راست می گویم! وقتی انسان وسوسه می شود کار خطایی انجام بدهد آن کار خطا موجب ندامت

صفحه 189 از 649