نام کتاب: جین ایر
عجیب او چه جوابی بدهم. چطور می توانستم به او بگویم که آیا قابلیت تغییر یافتن دوباره را دارد یا نه؟»
- «خیلی متفکر به نظر می رسید، دوشیزه ایر؛ و اگر چه قشنگ نیستید و زیباتر از من به نظر نمی آیید با این حال قیافه متفکرانه به شما برازنده است. علاوه بر این، حالتی هم که به خود گرفته اید وضع راحتی هم هست چون باعث می شود آن چشمان جست و جو گرتان را از قیافه من بردارید و آنها را روی گلهای برجسته پشمی فرش این اطاق متمرکز کنید. پس باز همینطور متفکرید؟ بانوی جوان، امشب من میل دارم اجتماعی و خوش مشرب باشم.»
بعد از این اظهارنظر، از روی صندلیش برخاست و، در حالی که دست خود را به پیش بخاری مرمر تکیه داده بود، ایستاد و کمی مکث کرد. در آن حالت هم اندامش به وضوح دیده می شد و هم چهره اش. فراخی غیر معمول سینه اش با طول قامتش تقریبا تناسبی نداشت. یقین دارم اغلب مردم او را یک مرد زشت می دانستند؛ با این حال در رفتارش غرور ناآگاهانه زیادی به چشم می خورد. در حرکاتش خود را خیلی راحت حس می کرد. به ظاهر خود چندان اعتنایی نداشت. برای جبران نقص جذابیت شخصی چنان مغرورانه به قدرت سایر صفات خود، اعم از ذاتی یا اکتسابی، متکی بود که وقتی آدم به او نگاه میکرد خواه و ناخواه او را در آن بی اعتنایی به ظاهرش محق می دانست و حتی کورکورانه و ناسنجیده به او اعتماد پیدا میکرد.
جمله قبلی خود را تکرار کرد: «امشب من میل دارم اجتماعی و خوش مشرب باشم.» بعد گفت: «به همین علت دنبال شما فرستادم. مصاحبت بخاری و چلچراغ برای من کافی نبود، و همینطور پایلت، چون هیچکدام از اینها نمی توانند حرف بزنند. آدل یک درجه از اینها بهترست اما با این حال خیلی پایین تر از مرتبه ای است که بتواند همدم من باشد. خانم فرفاکس هم همینطور. شما، من معتقدم، می توانید همصحبت مناسبی برایم باشید. اولین شبی که از شما دعوت کردم به اینجا بیایید مرا متعجب کردید. از آن موقع تا حالا شما را تقریبا فراموش کرده بودم؛ افکار دیگری فکر شما را از سرم بیرون کرده بود. اما امشب تصمیم دارم وضع راحتی داشته باشم، افکار مزاحم را از ذهنم خارج کنم و به چیزهای خوشایند فکر کنم. حالا از این که

صفحه 184 از 649