داشتم به او نگاه میکردم که ناگهان روی خود را برگرداند و دید نگاه من به قیافه اش خیره شده.
گفت: «دارید قیافه مرا برانداز میکنید؛ فکر میکنید زیبا هستم؟»
در اینجا اگر من آدم محتاطی بودم بایست به این سؤال با کلمات مبهم و مرسوم و مؤدبانه جواب می دادم اما پیش از این که بدانم چکار میکنم جوابی از دهنم بیرون پرید: «نه، آقا.»
گفت: «اوه! به شرافتم قسم! شما مثل آدمهای دیگر نیستید؛ همچنان که نشسته اید، دستهایتان را روی هم گذاشته و همه اش چشمهاتان را به فرش دوخته اید (البته بجز وقتی که با آنها مستقیما به صورت من زل می زنید، مثل همین حالا) حالت یک موجود کوچک عجیب، جالب، آرام، عبوس و ساده ای دارید و وقتی هم از شما سؤالی میکنند یا مطلبی میگویند که مجبور می شوید به آن جواب بدهید فی المجلس جواب صریحی می دهید که اگر بی ادبانه هم نباشد، حداقل آمیخته به خشونت است و راجع به آن هیچ تأملی نشده، چه منظوری دارید؟»
- «آقا، واقعاً از شما معذرت می خواهم. هیچ منظوری نداشتم و با کمال سادگی جواب دادم. بایست جواب می دادم که دادن یک جواب فی البداهه به سوالی که راجع به ظاهر شخص می شود کار آسانی نیست؛ یا این که جواب می دادم سلیقه ها فرق می کنند؛ یا زیبایی چندان مهم نیست، با چیزی از این قبیل.»
- «شما نمی بایست چنین جوابی می دادید؛ زیبایی چندان مهم نیست، واقعاً ! بنابراین، شما به بهانه فرو نشاندن خشم قبلی و آرام کردن من با زیرکی ضربه دیگری به من وارد می آورید! ادامه بدهید؛ خواهش میکنم بگویید چه عیوبی در من می بینید؟ خودم که خودم را به لحاظ اعضای بدن و وضع ظاهر مثل هر مرد دیگری می دانم »
- «آقای راچستر، اجازه بدهید جواب اولم را پس بگیرم؛ منظورم این نبود که جواب گستاخانه ای داده باشم. فقط یک خطای لفظی بود.»
- «اینطور باشد. من هم همینطور فکر می کنم. به هر حال، شما خودتان ضامن [غلط بودن یا درست بودن] آن خواهید بود. از من انتقاد کنید.
گفت: «دارید قیافه مرا برانداز میکنید؛ فکر میکنید زیبا هستم؟»
در اینجا اگر من آدم محتاطی بودم بایست به این سؤال با کلمات مبهم و مرسوم و مؤدبانه جواب می دادم اما پیش از این که بدانم چکار میکنم جوابی از دهنم بیرون پرید: «نه، آقا.»
گفت: «اوه! به شرافتم قسم! شما مثل آدمهای دیگر نیستید؛ همچنان که نشسته اید، دستهایتان را روی هم گذاشته و همه اش چشمهاتان را به فرش دوخته اید (البته بجز وقتی که با آنها مستقیما به صورت من زل می زنید، مثل همین حالا) حالت یک موجود کوچک عجیب، جالب، آرام، عبوس و ساده ای دارید و وقتی هم از شما سؤالی میکنند یا مطلبی میگویند که مجبور می شوید به آن جواب بدهید فی المجلس جواب صریحی می دهید که اگر بی ادبانه هم نباشد، حداقل آمیخته به خشونت است و راجع به آن هیچ تأملی نشده، چه منظوری دارید؟»
- «آقا، واقعاً از شما معذرت می خواهم. هیچ منظوری نداشتم و با کمال سادگی جواب دادم. بایست جواب می دادم که دادن یک جواب فی البداهه به سوالی که راجع به ظاهر شخص می شود کار آسانی نیست؛ یا این که جواب می دادم سلیقه ها فرق می کنند؛ یا زیبایی چندان مهم نیست، با چیزی از این قبیل.»
- «شما نمی بایست چنین جوابی می دادید؛ زیبایی چندان مهم نیست، واقعاً ! بنابراین، شما به بهانه فرو نشاندن خشم قبلی و آرام کردن من با زیرکی ضربه دیگری به من وارد می آورید! ادامه بدهید؛ خواهش میکنم بگویید چه عیوبی در من می بینید؟ خودم که خودم را به لحاظ اعضای بدن و وضع ظاهر مثل هر مرد دیگری می دانم »
- «آقای راچستر، اجازه بدهید جواب اولم را پس بگیرم؛ منظورم این نبود که جواب گستاخانه ای داده باشم. فقط یک خطای لفظی بود.»
- «اینطور باشد. من هم همینطور فکر می کنم. به هر حال، شما خودتان ضامن [غلط بودن یا درست بودن] آن خواهید بود. از من انتقاد کنید.