نام کتاب: جین ایر
- «چرا می پرهیزد؟ »
- «شاید فکر میکند اینجا تاریک است.»
این جواب، نوعی گریز از ادامه گفت و گو بود - میل داشتم توضیح بیشتری بشنوم اما خانم فرفاکس یا نمی توانست و یا نمی خواست اطلاعات مشروح تری درباره منشأ و ماهیت رنجهای آقای راچستر به من بدهد. اظهار داشت موضوع برای خود او هم مبهم است و آنچه را هم که می داند عمدتا حدس زده. معلوم شد واقعاً میل دارد در باره این قضیه گفت و گو نکنیم؛ بنابراین من هم دیگر چیزی نگفتم.
14
تا چند روز متوالی آقای راچستر را کم می دیدم. ظاهرا صبحها سخت سرگرم امور مالی بود و بعد از ظهر ها آقایانی از میلکوت یا نواحی مجاور به آنجا سرمی زدند، و گاهی برای شام هم می ماندند. وقتی پیچ خوردگی پایش به آن حد خوب شد که توانست سوار اسب بشود خیلی برای سواری از خانه بیرون می رفت، شاید هم می خواست بازدید ملاقاتهای قبلی را پس بدهد چون معمولا تا دیروقت شب به خانه بر نمیگشت.
و در طول این مدت، در مواقعی هم که فراغت داشت به ندرت از آدل می خواست نزدش برود، و آشنایی من در این مدت کلا محدود به این بود که او را تصادفا در تالار، یا روی پلکان و در راهرو ببینم. در این برخوردهای تصادفی، متکبرانه و با سردی از کنارم رد می شد، برای پاسخ به ادای احترام من از دور سری تکان می داد یا با بی مهری نگاهم میکرد، و گاهی هم با نوعی

صفحه 178 از 649