بالای شقیقه ها، میان چینهای عمامه مانند یک پارچه سیاه، یک حلقه شعله سفید که از جهت کیفیت و ثبات مثل یک ابر درهم و آشفته بود، با روشنی ضعیفی می درخشید و تلألؤ یک رنگ کم فروغتر آن را می آراست. این هلال پریده رنگ «شبیه یک تاج شاهانه» بود؛ و آنچه در زیر این تاج دیده می شد پیکره یک موجود بی شکل بود.»
کمی بعد آقای راچستر پرسید: «وقتی این تصویرها را می کشیدید آیا حالت شادی داشتید؟»
- «مجذوب شده بودم، آقا؛ بله، شاد بودم. خلاصه این که، کشیدن این تصاویر برایم مثل برخورداری از پرمایه ترین لذت هایی بود که تا آن زمان می شناختم.»
- «خیلی نمی شود مطمئن بود. لذتهای شما، به اعتراف خودتان، زیاد نبوده اند؛ اما به جرأت می گویم موقعی که این رنگهای عجیب را به هم مخلوط می کردید و به آنها شکل می دادید در یک دنیای رویایی هنرمندانه بودید. آیا هر روز مدت زیادی با اینها مشغول بودید؟»
- «کار دیگری نداشتم انجام بدهم چون مدرسه تعطیل بود و من از صبح تا ظهر و از ظهر تا شب مشغول کشیدن آنها بودم؛ و طولانی بودن روزهای وسط تابستان هم باعث رغبت بیشتر من به این کار می شد.»
- «و با این وصف، از نتیجه زحمتهای زیاد خودتان راضی بودید؟»
- «به هیچ وجه؛ از تفاوت میان مفاهیم ذهنی و کارهای نقاشیم رنج می بردم. در هر کدام از این موارد، درباره چیزی فکر کرده بودم که کاملا قادر به تجسم آن نبودم.»
- «کاملا، نه فقط سایه ای از مفهوم ذهنی خودتان را به تصویر درآورده اید و احتمالا ، کاری بیشتر از این نکرده اید. مهارت و علم یک هنرمند را به حد کافی نداشته اید تا به آن فکر کاملا تجسم بدهید. با این حال، کشیدن این تصاویر از یک دختر مدرسه عجیب است. و اما مفاهیم و موضوعات این تصاویر مربوط به عالم موجودات غیرانسانی است. این چشمهایی را که برای ستاره ناهید کشیده اید بایست در خواب دیده باشید. چطور توانسته اید آنها را، بدون این که هیچ درخششی به آنها بدهید، طوری
کمی بعد آقای راچستر پرسید: «وقتی این تصویرها را می کشیدید آیا حالت شادی داشتید؟»
- «مجذوب شده بودم، آقا؛ بله، شاد بودم. خلاصه این که، کشیدن این تصاویر برایم مثل برخورداری از پرمایه ترین لذت هایی بود که تا آن زمان می شناختم.»
- «خیلی نمی شود مطمئن بود. لذتهای شما، به اعتراف خودتان، زیاد نبوده اند؛ اما به جرأت می گویم موقعی که این رنگهای عجیب را به هم مخلوط می کردید و به آنها شکل می دادید در یک دنیای رویایی هنرمندانه بودید. آیا هر روز مدت زیادی با اینها مشغول بودید؟»
- «کار دیگری نداشتم انجام بدهم چون مدرسه تعطیل بود و من از صبح تا ظهر و از ظهر تا شب مشغول کشیدن آنها بودم؛ و طولانی بودن روزهای وسط تابستان هم باعث رغبت بیشتر من به این کار می شد.»
- «و با این وصف، از نتیجه زحمتهای زیاد خودتان راضی بودید؟»
- «به هیچ وجه؛ از تفاوت میان مفاهیم ذهنی و کارهای نقاشیم رنج می بردم. در هر کدام از این موارد، درباره چیزی فکر کرده بودم که کاملا قادر به تجسم آن نبودم.»
- «کاملا، نه فقط سایه ای از مفهوم ذهنی خودتان را به تصویر درآورده اید و احتمالا ، کاری بیشتر از این نکرده اید. مهارت و علم یک هنرمند را به حد کافی نداشته اید تا به آن فکر کاملا تجسم بدهید. با این حال، کشیدن این تصاویر از یک دختر مدرسه عجیب است. و اما مفاهیم و موضوعات این تصاویر مربوط به عالم موجودات غیرانسانی است. این چشمهایی را که برای ستاره ناهید کشیده اید بایست در خواب دیده باشید. چطور توانسته اید آنها را، بدون این که هیچ درخششی به آنها بدهید، طوری