نام کتاب: جین ایر
- «با ارباب، آقای راچستر، او تازه رسیده.»
- «راستی! آیا خانم فرفاکس نزد اوست؟»
- «بله، و دوشیزه آدل؛ آنها در اطاق غذاخوری هستند، و جان به دنبال جراح رفته چون ارباب دچار حادثه شده: اسب زمین خورده و قوزک پای ارباب آسیب دیده.»
- «اسب در جاده هی زمین خورده؟»
- «بله، در سرازیری جاده روی یخ سر خورده.»
- «آه! لی، لطفاً یک شمع برایم بیاور.»
لی شمع را آورد. پشت سرش خانم فرفاکس وارد شد، و آن خبر را تکرار کرد و افزود: «آقای کارتر جراح آمد و الان پیش آقای راچسترست. بعد، به سرعت بیرون رفت تا دستور چای بدهد. من هم به طبقه بالا رفتم تا لباس عوض کنم.

صفحه 162 از 649