نام کتاب: جین ایر
به جمله فرانسه او
*،، Reveine bientot, ma bonne amie, ma chere . Mdlle Jeannette*
با یک بوسه جواب دادم و عازم رفتن شدم.
زمین، سخت آسمان، آرام و راه من خلوت بود. برای این که گرم بشوم به سرعت حرکت می کردم. بعد برای لذت بردن بیشتر و تحلیل چگونگی لذتی که در آن ساعت و در آن موقعیت مرا مشغول ساخته بود از سرعت گامهایم کاستم. ساعت سه بود؛ همچنان که از زیر جرس خانه کلیسا میگذشتم صدای ناقوس آن را شنیدم. نزدیک شدن تاریکی، مشاهده خورشید که در افق فرود می آمد و با اشعه ای ضعیف می تابید برای من جاذبه خاصی داشت. در یک مایلی ثورنفیلد محلی بود که گلهای رز وحشی آن در تابستان و جوز و توت وحشی اش در پاییز معروف است، و حتی در این موقع سال هم در میان میوه های گل نسرین و سایر انواع میوه های آنجا گنجینه ای از حبه های مرجانی رنگ مشاهده می شد. اما بهترین چیزی که در زمستان داشت و مایه انبساط خاطر می شد محیط کاملا آرام و طبیعی آن بود. در اینجا در اثر وزش باد صدایی برنمی خاست چون نه از درخت راج اثری بود نه از انواع درختهای همیشه بهار که از به هم خوردن برگهاشان صدای خش خش شنیده شود. بوته های کیالک و فندق مثل سنگهای سفید قدیمی آن که وسط جاده از آنها مفروش بود، ساکت بودند. در هر دو طرف جاده تا چشم کار میکرد مزرعه بود و در این موقع سال هیچ گله ای در آنجا نمی چرید پرنده های کوچک قهوه ای که گاهگاهی در داخل پرچینها به هر طرف در حرکت بودند مثل تک برگهای حنایی رنگ درختان بود که یادشان رفته بود در فصل خزان از درخت بیفتند.
شیب این جاده تا هی سر بالا بود. وقتی به نیمه راه رسیدم روی یک قطعه سنگ از سنگچینی که نشانه راهنمای یکی از مزارع آنجا بود نشستم چون پالتویم را به خود پیچیده و دستهایم را در دستپوش پناه داده بودم سرما را حس نمیکردم؛ اما یخبندان شدید بود و ورقه ای از یخ که سنگ فرش آن گذرگاه را پوشانده بود از شدت یخبندان حکایت می کرد. اینجا آب جویبار
*ژانت عزیزم، سعی کن، زود بیایی!

صفحه 152 از 649