نام کتاب: جین ایر
می دهد؛ و، مهمتر از همه، گوش دلم را به قصه پایان ناپذیری بسپارم که زاییده پندارم بود و دائما آن را برای خود نقل می کردم؛ قصه ای بود که ضمن آن در تمام پیشامدهای زیستنها، سوختنها و احساسها روح تازه دمیده بودم و آرزوی آنها را داشتم اما در زندگی فعلی خود از آنها محروم بودم.
این حرف بیهوده ای است که می گویند سکوت و آسایش موجب رضایت خاطر انسان می شود. من این عقیده را قبول ندارم: افراد انسان باید حرکت داشته باشند؛ و اگر نمی توانند به آن دسترسی پیدا کنند باید آن را بیافرینند. میلیونهانفرمحکوم به زندگیهایی هستند که از زندگی من آرامترست، و میلیونها نفرهم در مقابل چنین سرنوشتی سر به طغیان برداشته اند: طغیانی خاموش. هیچکس نمی داند علاوه بر شورشهای سیاسی چه تعداد شورش به دست توده های بیشماری از مردم که در دل خاک خفته اند، انجام گرفته. تصور می شود زنان عموما آرام اند در حالی که احساس زن با مرد فرقی نمیکند؛ زنان هم احتیاج دارند استعدادهای خود را به کار بیندازند، و به اندازه برادران خود برای کوششهاشان میدان عمل داشته باشند. آنها هم درست مثل مردان از محدودیتهای شدیدی که در برابر خود می بینند و پیامد آنها رکود مطلق است، رنج می برند؛ و این نشانه کوتاه فکری همنوعان برخوردار از امتیازات بیشتر آنهاست که میگویند زنان باید کارشان منحصر به پختن غذا و شیرینی خانگی، بافتن جوراب، نواختن پیانو و برودری دوزی روی کیسه باشد این ناشی از بیفکری این گونه مردان است که زنان را به علت راه جویی آنها برای انجام دادن کار بیشتر یا آموختن چیزهایی بیش از آنچه رسم و سنت برای نوع آنها لازم شمرده، محکوم کنند یا به آنها بخندند.
در چنین مواقعی که تنها بودم اینطور نبود که دیگر صدای خنده های گریس پول را نشنوم: باز هم همان سروصدای مکرر مبتذل و همان قهقهه های چندش آوری که شنیدن آنها برای اولین بار مرا به جای خود خشک کرده بود، شنیده می شد. صدای زمزمه غیرمعمول او را هم که عجیب تر از خنده اش بود می شنیدم. بعضی از روزها کاملا ساکت بود اما در روزهای دیگر نمی توانستم دلیلی برای آن همه سروصدای او پیدا کنم. گاهی او را می دیدم: با یک لگن یا بشقاب یا سینی از اطاق خود بیرون می آمد، به آشپزخانه طبقه

صفحه 150 از 649