نام کتاب: جین ایر
ارضا کنم، یا به لفاظی و لافزنی بپردازم؛ فقط حقیقت را می گویم. من برای سعادت و پیشرفت آدل به حکم وجدان خود عمل می کردم و به آن دختر کوچک علاقه زیادی داشتم همچنان که همین علاقه را به خانم فرفاکس داشتم چون مرهون محبتهای او بودم و فراخور احترام آمیخته با متانتی که برایم قائل بود از مصاحبت با او و همچنین از اعتدال فکر و شخصیت او لذت می بردم.
از طرفی، هر چند می دانم با آنچه اکنون می خواهم بگویم ممکن است مورد ملامت عده ای واقع شوم اما می گویم که، گاهگاهی، وقتی به تنهایی در باغچه ها قدم می زدم؛ وقتی کنار دروازه آن خانه می رفتم و از آنجا جاده را نگاه می کردم؛ یا وقتی در اثنائی که آدل با دایه اش سرگرم بود و خانم فرفاکس در اطاق انباری لرزانک درست می کرد از آن سه پلکان بالا می رفتم، دریچه اطاق زیر شیروانی را باز میکردم و بعد از آن که به آب روهای بالای پشت بام می رسیدم به دوردستها، به مزرعه و تپه تنها و خلوت و به افق تیره نگاه میکردم بله، در آن موقع آرزو داشتم دارای قدرت مشاهده ای بشوم که بتواند از آن محدوده فراتر برود، به دنیای پر مشغله، به شهرها و مناطق پر از شور زندگی برسد که راجع به آنها خیلی شنیده اما هیچوقت آنها را ندیده بودم. آرزو داشتم تجارب عملی تری از آنچه در آن موقع داشتم، کسب کنم، حشرونشر بیشتری با همنوعانم داشته باشم، با شخصیتهای گوناگونی علاوه بر آنها که در اینجا در دسترسم بودند، آشنا شوم. برای آنچه در خانم فرفاکس وآدل می دیدم ارزش قائل بودم اما عقیده داشتم محاسن برجسته تر و پرارزشتری نیز هست، و می خواستم به آنچه معتقد بودم که هست دسترسی پیدا کنم.
چه کسانی مرا سرزنش میکنند؟ بدون شک، خیلی از مردم؛ و مرا یک آدم ناراضی خواهند دانست. من نمی توانستم جز این باشم؛ طبیعتأ آدم بیقراری بودم و این بیقراری گاهی آزارم می داد. در چنین مواقعی تنها تسکین من این بود که در طول راهروی طبقه سوم، که برایم جای ساکت امن و نقطه خلوتی بود، از بالا به پایین و پایین به بالا قدم بزنم و دیده روح خود را بر چشم اندازهای تابناکی که در برابرش ظاهر می شد متوجه سازم - و، قطعا این گونه چشم اندازها روشن و پرشمار بودند؛ و همچنین قلب خود را سرشار از جنبش نشاط بخشی کنم که، علی رغم رنجها و غمها، هستی آن را بسط

صفحه 149 از 649