نام کتاب: جین ایر
زیر انگشتان دو نسل صاحبان در زیر خاک خفته شان ساییده شده بود. تمام این آثار و بقایا به طبقه سوم خانه ثورنفیلد حالت خانه قدیمی، یا معبد یادبودها را می داد. من سکوت، نور کم وغرابت جالب این خلوتگاهها را در روز دوست داشتم اما هرگز طالب استراحت شبانه در هیچکدام از این تختخوابهای وسیع و سنگین نبودم، و نمی خواستم در هیچیک از این اطاقها خود را محبوس کنم: این اطاقهای سایه گیر درهاشان از چوب بلوط ساخته شده بود. دیوار بعضی از آنها را کاغذ دیواریهای قدیمی انگلیسی زینت می داد ونقوش برجسته روی آنها حاوی تصاویر گلهای عجیب، پرندگان عجیب تر، و عجیب ترین موجودات انسانی بود که در پرتو نور پریده رنگ مهتاب واقعا شگفت انگیز و غریب به نظر می رسیدند.
پرسیدم: «خدمتکاران توی این اطاقها می خوابند؟»
- «نه، آنها یک ردیف اطاقهایی را در قسمت عقب اشغال کرده اند. تا به حال هیچکس اینجا نخوابیده؛ اگر شبحی در خانه ثورنفیلد باشد تقریبا می توان گفت اینجا محل مناسبی برای آن خواهد بود.»
- «پس از این قرار شما شبحی اینجا ندارید؟»
خانم فرفاکس با لبخند جواب داد: «من که تا حالا چنین چیزی نشنیده ام.»
- «کسی تعریفی هم نکرده؟ هیچ افسانه ای با قصه ای راجع به ارواح؟»
- «گمان نمیکنم؛ و در عین حال، میگویند راچسترها در زمان خودشان دودمانی بوده اند بیشتر خشن تا آرام. شاید به همین علت هم باشد که حالا در قبرهاشان آسوده خوابیده اند.»
زیرلب گفتم: «بله - بعد از هیجان پرآشوب زندگی، خوب می خوابند ، حالا کجا دارید می روید، خانم فرفاکس؟» چون داشت بیرون می رفت. "
- «می روم آب روها را نگاه کنم؛ با من می آیید مناظر اطراف را از آن بالا تماشا کنید؟» باز هم به دنبال او رفتم. از راه یک پلکان خیلی باریک به طرف اطاقهای زیرشیروانی و از آنجا با یک نردبام و از میان یک دریچه

صفحه 144 از 649