آیینه های بزرگ میان پنجره ها در مجموع آمیزه ای از تصور برف و آتش را منعکس می کردند.
گفتم: «شما از این اطاقها به چه ترتیبی نگهداری می کنید، خانم فرفاکس؟ نه گرد و غباری، نه روپوش کرباسی! اگر هوای سرد اینجا را نادیده بگیریم آدم فکر میکند هر روز در اینجا کسانی سکونت دارند.»
- «بله، دوشیزه ایر، اگر چه آقای راچستر خیلی کم به اینجا سر می زند اما همیشه ناگهانی و به طور غیر منتظره می آید؛ و چون من متوجه شده ام وقتی وارد بشود و ببیند چیزها روی هم تلنبار شده و خودش مجبور بشود سرسری آنها را سروسامان بدهد از این موضوع ناراحت خواهد شد فکر کردم بهترین راه این است که همیشه اطاقها را مرتب نگهدارم.»
- «آیا آقای راچستر نوعا آدم دقیق و مشکل پسندی است؟ »
- «دقیقا اینطور نیست اما سلیقه ها و عادات یک اصیلزاده را دارد، و متوقع است همه چیز مرتب باشد.»
- «از او خوشتان می آید؟ آیا اشخاص عموما او را دوست دارند؟ »
- «اوه، بله. در اینجا افراد ساکن خانه همیشه به او احترام می گذارند. از زمانهای خیلی قدیم که ماها یادمان نمی آید تقریبا همه زمینهای اطراف اینجا تا چشم کار میکند به خانواده راچستر تعلق داشته.»
- «خوب، از مسأله مالکیت زمینها که بگذریم، شما خودتان از او خوشتان می آید؟ خودش آدم دوست داشتنی هست؟»
- «من شخصا دلیلی نمی بینم که از او خوشم نیاید، و گمان میکنم مستأجرهای او هم او را مالک عادل و آزادمنشی بدانند، اما او خودش مدت زیادی میان آنها زندگی نکرده.»
- «اما آیا سلیقه های خاصی ندارد؟ خلاصه، چه جور شخصیتی دارد؟»
- «اوه! فکر می کنم شخص غیرقابل ایرادی نباشد. شاید تا اندازه ای باریک بین باشد. خیلی مسافرت کرده و گمان می کنم، جاهای زیادی از دنیا را دیده باشد. این را می توانم با جرأت بگویم که آدم باهوشی است، اما من هیچوقت خیلی با او گفت وگو نکرده ام.»
گفتم: «شما از این اطاقها به چه ترتیبی نگهداری می کنید، خانم فرفاکس؟ نه گرد و غباری، نه روپوش کرباسی! اگر هوای سرد اینجا را نادیده بگیریم آدم فکر میکند هر روز در اینجا کسانی سکونت دارند.»
- «بله، دوشیزه ایر، اگر چه آقای راچستر خیلی کم به اینجا سر می زند اما همیشه ناگهانی و به طور غیر منتظره می آید؛ و چون من متوجه شده ام وقتی وارد بشود و ببیند چیزها روی هم تلنبار شده و خودش مجبور بشود سرسری آنها را سروسامان بدهد از این موضوع ناراحت خواهد شد فکر کردم بهترین راه این است که همیشه اطاقها را مرتب نگهدارم.»
- «آیا آقای راچستر نوعا آدم دقیق و مشکل پسندی است؟ »
- «دقیقا اینطور نیست اما سلیقه ها و عادات یک اصیلزاده را دارد، و متوقع است همه چیز مرتب باشد.»
- «از او خوشتان می آید؟ آیا اشخاص عموما او را دوست دارند؟ »
- «اوه، بله. در اینجا افراد ساکن خانه همیشه به او احترام می گذارند. از زمانهای خیلی قدیم که ماها یادمان نمی آید تقریبا همه زمینهای اطراف اینجا تا چشم کار میکند به خانواده راچستر تعلق داشته.»
- «خوب، از مسأله مالکیت زمینها که بگذریم، شما خودتان از او خوشتان می آید؟ خودش آدم دوست داشتنی هست؟»
- «من شخصا دلیلی نمی بینم که از او خوشم نیاید، و گمان میکنم مستأجرهای او هم او را مالک عادل و آزادمنشی بدانند، اما او خودش مدت زیادی میان آنها زندگی نکرده.»
- «اما آیا سلیقه های خاصی ندارد؟ خلاصه، چه جور شخصیتی دارد؟»
- «اوه! فکر می کنم شخص غیرقابل ایرادی نباشد. شاید تا اندازه ای باریک بین باشد. خیلی مسافرت کرده و گمان می کنم، جاهای زیادی از دنیا را دیده باشد. این را می توانم با جرأت بگویم که آدم باهوشی است، اما من هیچوقت خیلی با او گفت وگو نکرده ام.»