نام کتاب: جین ایر
تخته پوش عریان و گچبریهای کثیف لووود فرق داشت که از دیدن آن صحنه واقعا روحیه تازه ای پیدا کردم. ظواهر بر جوانان خیلی اثر می گذارند: فکر کردم دوره خوشتری از زندگی برایم شروع شده، دوره ای که قاعدتا گلها و شادیها و همچنین خارها و رنجهای خاص خود را خواهد داشت. در اثر تغییر صحنه، صحنه جدید امیدوارکننده، درونم یکپارچه هیجان بود. نمی توانم آنچه را که انتظار داشتم دقیقا شرح دهم اما می دانم چیز مطبوعی بود: شاید نه در آن روز یا آن ماه بلکه در دوره ناشناخته ای از آینده.
برخاستم. با دقت لباس پوشیدم. اجبارا ساده پوش شده بودم - هیچ جزئی از لباسهایم نبود که از جنس فوق العاده ساده دوخته نشده باشد و هنوز طبیعتا مقید به تمیزی بودم. عادت نداشتم که به ظاهرم توجهی نکنم یا به اثری که بر دیگران میگذارم بی اعتنا باشم بلکه، برعکس، همیشه میل داشتم دلپذیر به نظر برسم و تا آنجا که مقدور باشد ظاهر خوشایندی داشته باشم. گاهی افسوس می خوردم که چرا زیباتر نیستم. بعضی وقتها دلم می خواست گونه های گلگون، بینی قلمی، دهان کوچک و لبهای قرمز آلبالویی داشته باشم. آرزو داشتم کشیده قامت، موقر و خوش ترکیب باشم. این را یک بدبختی می دانستم که جثه ام اینقدر ریز، صورتم اینقدر رنگ پریده و ترکیب قیافه ام اینقدر ناهماهنگ و شاخص باشد. راستی، علت این آرزومندیها و افسوس خوردنهای من چه بود؟ جواب دادن به این سؤال آسان نبود؛ بنابراین نمی توانستم آن را به وضوح برای خودم بیان کنم. در عین حال، برای این امر علتی می شناختم، یک علت منطقی و همینطور طبیعی. با این حال، وقتی موهایم را با برس خیلی صاف کردم و نیمتنه مشکیم را، که از فرط سادگی مثل لباس *کوئیکرها *بود، پوشیدم دست کم می توانستم نشان دهم که لباس فراخور بدنم را به تن دارم. وقتی که توکر سفید تمیزم را روی آن مرتب کردم به خود گفتم حالا دیگر ظاهرم به اندازه کافی آراسته هست تا با خانم فرفاکس رو به رو شوم و شاگرد جدیدم حداقل با اکراه خودش را از من کنار نکشد. بعداز آن که پنجره اطاقم را باز کردم و دیدم که روی میز آرایش همه چیز تمیز و
* Quakers: اعضای انجمن دوستان» که در قرن هفدهم میلادی به دست شخصی به نام جرج فاکس تأسیس شد.

صفحه 133 از 649