نام کتاب: جین ایر
مهمانسرا به راه افتادم. مردی جلوی در ورودی ایستاده بود، و من در روشنایی ضعیف جاده یک وسیله نقلیه مشاهده کردم.
آن مرد وقتی مرا دید، ضمن اشاره به چمدانم که در راهروی مهمانسرا بود، با لحن تقریبا تندی گفت: «بار و بنه شما این است، گمان می کنم؟»
- «بله!»
آن را بالای وسیله نقلیه اش که نوعی کالسکه یک اسبه بود انداخت، و بعد من سوار شدم. قبل از آن که در را به رویم ببندد از او پرسیدم: «تا ثورنفیلد چقدر راه است؟»
- «چیزی در حدود شش مایل .»
- «چقدر طول میکشد تا به آنجا برسیم؟»
- «بعضی وقتها یک ساعت و نیم.»
آن مرد در را بست، سوار شد و روی صندلی خود در خارج از اطاقک کالسکه نشست. راه افتادیم. سریع حرکت نمی کردیم، و همین به من فرصت کافی میداد که فکر کنم. از این که بالاخره اینقدر به هدف خود از این مسافرت نزدیک بودم احساس رضایت می کردم. همچنان که در آن وسیله نقلیه راحت اما نه مجلل تکیه داده بودم با فراغتی که داشتم افکار زیادی از ذهنم می گذشت.
با خود گفتم: «از ظاهر مستخدم و کالسکه چنین بر می آید که خانم فرفاکس شخص خیلی تجمل پرستی نیست، چه بهتر از این! من هیچوقت میان آدمهای تجمل پرست زندگی نکرده بودم بجز یک بار که خیلی خود را بیچاره حس میکردم. نمیدانستم که آن خانم آیا غیر از این دخترک با کس دیگری هم زندگی می کند یا نه. اگر اینطور باشد، و اگر رفتارش با من تا اندازه کمی محبت آمیز باشد حتما خواهم توانست با او کنار بیایم؛ حداکثر سعی خود را به کار خواهم بست. جای تأسف است که حداکثر سعی انسان همیشه با عکس العمل مساعدی روبه رو نمی شود. در واقع، من در لووود چنین تصمیمی گرفتم، برای اجرای آن تصمیم پایداری کردم و موفق شدم علاقه آنها را به خود جلب کنم. اما یادم می آید که در مورد خانم رید قضیه اینطور نبود، و او به بیشترین مساعیم برای جلب محبتش همیشه پاسخ رد میداد و مرا سرزنش

صفحه 127 از 649