نام کتاب: جین ایر
خانم لی ون در دنباله حرفهامان گفت: «قدت خیلی بلند نشده، دوشیزه جین، خیلی چاق هم نشده ای. به جرأت می توانم بگویم که در مدرسه به تو خوب نرسیده اند. دوشیزه رید یک سرو گردن از تو بلند ترست و پهنای شانه دوشیزه جورجیانا دوبرابر پهنای توست.»
- «گمان میکنم جورجیانا هم قشنگ باشد، بسی، درست است؟ »
- «خیلی. پارسال زمستان با مامانش به لندن رفت، و در آنجا تحسین همه را جلب کرد. یکی از لردها عاشقش شد، اما روابطشان شایسته زندگی زناشویی نبود؛ فکر میکنی بعد چه پیش آمد؟ - بله، او و دوشیزه جورجیانا تصمیم گرفتند فرار کنند. اما پیدایشان کردند و نگذاشتند فرار کنند. دوشیزه رید بود که آنها را پیدا کرد: به گمانم حسودیش میشد؛ و حالا او و خواهرش با هم مثل کارد و پنیر شده اند و همیشه با هم دعوا میکنند.»
- «خوب، از جان رید چه خبر؟ »
- «اوه، برخلاف آنچه مامانش میخواست حال و وضعش خوب نیست. میخواست به کالج برود اما نتوانست... - چه می گویند؟ - قبول بشود. بعد دائیهایش خواستند وکیل دعاوی بشود؛ او را گذاشتند حقوق بخواند. اما او آنقدر جوان ولخرج و عیاشی است که آنجا هم نتوانست کاری بکند. فکر میکنم دیگر هیچ امیدی به او ندارند.»
- «ظاهرش چطورست؟»
- «خیلی بلند قدست. بعضی به او می گویند جوان خوش قیافه؛ اما لبهایش خیلی کلفت است.»
- «و خانم رید؟»
- «خانم جسما قوی است و قیافه اش هم نسبتا خوب است اما فکر میکنم از نظر روحی وضع خوبی ندارد؛ از رفتار آقای رید راضی نیست چون خیلی پول خرج میکند.»
- «خانم تو را به اینجا فرستاد، بسی؟»
- «نه، در واقع مدتی بود که خودم میخواستم تو را ببینم؛ وقتی شنیدم نامه ای از تو آمده، و خیال داری به قسمت دیگری از این کشور بروی، فکر کردم خوب است راه بیفتم به اینجا بیایم و پیش از این که کاملا از

صفحه 122 از 649