نام کتاب: جین ایر
باید نامه ای به خانم رید بنویسند چون طبعا قیم جین ایر اوست. بنابراین نامه کوتاهی برای آن خانم فرستاده شد. جواب او این بود که جین ایر می تواند به دلخواه خود عمل کند چون اکنون مدتهاست که من او را به حال خودش گذاشته ام و دیگر در کارهای او دخالتی نمی کنم. این پاسخ در کمیته مورد بحث قرار گرفت و سرانجام، پس از مدتی که به نظر من یک تأخیر خسته کننده آمد برایم اجازه نامه رسمی صادر شد که اگر بخواهم می توانم شغل بهتری برای خود پیدا کنم؛ همچنین گواهی دیگری هم به آن افزوده شد حاکی از این که همیشه رفتار، درس خواندن و معلوماتم در لووود، چه در زمان شاگردی و چه وقتی که معلم شدم، رضایت بخش بوده است. این تأییدیه پس از امضای مسؤولان مؤسسه بلافاصله به من داده شد.
و بعد، یک نسخه از این رضایتنامه را، که آماده شدن آن، از ابتدا تا آن موقع، کلا در حدود یک ماه طول کشیده بود برای خانم فرفاکس فرستادم. این خانم در پاسخ نوشته بود که مدارک ارسالی مورد قبول واقع شده و از آن تاریخ تا دو هفته بعد به من فرصت میدهد تا خودم را آماده کنم و به عنوان معلم خصوصی در آن خانه مشغول کار شوم.
حالا سرگرم تدارک وسایل سفر بودم. دو هفته مهلت به سرعت میگذشت. کمد لباسهایم خیلی بزرگ نبود با این حال برای احتیاجات من کفایت می کرد. آخرین روز اقامتم برای بستن چمدانم کافی بود، به همان چمدانی که هشت سال قبل با خودم از گیتس هد آورده بودم. بار و بنه ام طناب پیچ شد و کارتی روی آن نصب کردند. تا نیم ساعت دیگر قرار بود باربر پست آن را به لوتن ببرد، و خود من هم صبح زود از همانجا با دلیجان عازم سفر بشوم. لکه ها و گرد و غبار لباس مشکی سفری خود را گرفتم، کلاه، دستکشها و دستپوش خود را آماده کردم و به تمام کشوهایم سر زدم تا ببینم چیزی جا نمانده باشد؛ و حالا چون کار دیگری نداشتم نشسته بودم و سعی داشتم استراحت کنم، اما نمی توانستم، با آن که تمام روز را سرپا بودم ولی در این موقع یک لحظه هم نمی توانستم آرام باشم. در واقع، هیجان زده تر از آن بودم که به استراحت بپردازم. امشب یک فصل از کتاب زندگی من به پایان می رسید و فصل دیگری آغاز می شد، و در این فاصله

صفحه 120 از 649