نام کتاب: جین ایر
داشتم یک زن سالمند عامل مؤثری خواهد بود، خانم فرفاکس! در نظرم او را مجسم کردم که لباس مشکی پوشیده و کلاه بیوه زنان به سر گذاشته. زنی است که شاید رفتار خشک و خیلی رسمی دارد اما مؤدب است. در واقع نمونه یک زن سالخورده اشرافی انگلیسی است. ثورنفلید! بیشک اسم خانه اوست. مطمئن بودم جایی پاکیزه، آراسته و مرتب است، با این حال، هر چه کوشیدم نتوانستم شکل دقیق نقشه آن را با تمام جزئیات در نظرم مجسم کنم. میلکوت -- شر؛ برای یافتن موقعیت آن در نقشه انگلستان به حافظه ام خیلی فشار آوردم. بله، دیدمش، هم استان و هم شهر را. -- شر تقریبا هفتاد مایل از ایالت دورافتاده ای که در آن موقع در آن اقامت داشتم به لندن نزدیکتر بود، و این خود برای من یک امتیاز بود. خیلی آرزو داشتم به جایی بروم که در آنجا حیات و حرکت باشد. میلکوت یک شهرک صنعتی در ساحل الف بود. بیگمان به حد کافی شلوغ بود، و چه بهتر از این . دست کم دگرگونی کاملی در زندگی من پیش می آمد. تصور مزاحم دودکشهای بلند کارخانه ها و انبوه دود را از ذهنم کنار زدم و اینطور استدلال کردم که: «اما ثورنفیلد احتمالا وسیله خوبی برای راه یافتن به زندگی شهری خواهد بود.»
در این موقع شمع به انتها رسیده و در جا شمعی به صورت مایع درآمده بود، خاموش شد.
روز بعد بایست کارهایی انجام میدادم: دیگر نمی توانستم راز نقشه هایم را فقط در محدوده صندوقچه سینه ام حفظ کنم. برای اجرای موفقیت آمیز آنها باید حرف بزنم. بعد از آن که در فرصت استراحت بعد از ظهر مدیر را پیدا کردم و از او اجازه ملاقات گرفتم به او گفتم شغلی پیدا کرده ام که دو برابر آنچه حالا در لووود دریافت میکنم به من حقوق میدهند (چون در لووود سالانه فقط پانزده لیره حقوق می گرفتم)؛ و از او خواهش کردم موضوع را از طرف من با آقای براکلهرست، یا یکی دیگر از اعضای کمیته، در میان بگذارد و اطمینان پیدا کند که آیا به من اجازه می دهند. آن مؤسسه را به عنوان محل کار فعلی خود معرفی کنم یا نه. آن خانم از راه لطف موافقت کرد که به عنوان واسطه من در این زمینه موضوع را با اشخاص ذیربط در میان بگذارد. روز بعد درخواست مرا با آقای براکلهرست مطرح ساخته بود. نامبرده گفته بود

صفحه 119 از 649