نام کتاب: جین ایر
بادهای شرقی همه جا را در سیطره خود گرفته بود از فراز آن قلل ارغوانی شروع به حرکت می کرد، به مرتع و آبگیر کنار رودخانه فرو می غلتید تا با مه منجمد اطراف نهر کوهستانی درهم بیامیزد! حالا از همان نهر کوهستانی سیل عنان گسیخته ای با آب گل آلود راه افتاده بود که خروشان از وسط جنگل به پیش می رفت. غالبا آب بارانهای شدید یا تگرگهای تند بر حجم آن می افزود، و درختهای جنگلی کناره های آن سیلاب مثل دو ردیف اسکلت به نظر می رسیدند.
آوریل رفت و ماه مه آمد؛ ماه مه روشن و آرامی بود. روزهای آن سرشار از آسمان آبی، آفتاب ملایم و نسیمهای آرام غربی و جنوبی بود. و در این زمان گیاهان با قدرت و سرعت رشد می کردند. لووود گیسوان خود را افشان کرده بود. همه جای آن پر از گل و سبزه بود. اسکلت درختان عظیم نارون، زبان گنجشگ و بلوط زندگی باشکوه خود را از سر گرفته بودند. در تمام پستیها و گودیهایش گیاه وحشی روییده بود. هر جای خالی آن از انواع بیشمار خزه پوشیده شده بود. انبوه گلهای پامچال وحشی سطح زمین و پهنه آسمان آنجا را مثل آفتاب روشن ساخته بود، و آن منظره چقدر شگفت انگیز بود! من پرتو زرد طلایی آنها را در نقاط پر سایه به صورت خرده شیشه های بسیار زیبا می دیدم. غالبا از همه اینها به طور کامل، آزاد، دور از چشم دیگران و تقریبا تنها، لذت می بردم. این آزادی و شادی غیرمعمول علتی داشت، و حالا وظیفه خود می دانم که به عقب برگردم و آن علت را شرح بدهم:
آیا قبلا، وقتی لووود را دردانه ای در دامن تپه و جنگل وصف کردم و گفتم در کنار یک رودخانه قرار گرفته برای شما شرح ندادم که آنجا محل دلپذیری برای سکونت بود؟ بله، به طور قطع محل دلپذیری بود، اما این که آیا به لحاظ بهداشتی هم مناسب بود یا نه خود، مسأله جداگانه ای است.
«جنگل - دره ای» که لووود در آن قرار داشت یک مرکز مه خیز بود، و می دانیم که مه به شیوع بیماریهای طاعونی کمک می کند. تیفوس، با آمدن بهار حیات بخش با شتاب به داخل یتیمخانه خزید، و نفس شوم خود را در کلاس شلوغ و خوابگاه آن دمید و، پیش از رسیدن ماه مه، مدرسه را به صورت بیمارستان درآورد.

صفحه 101 از 649