وارد اتاق شده بود و باعجله و در حالی که سرخ شده بود، کارت پستالی را که آشکارا از لای صفحات کتابی که او می خواند افتاده بود، از زمین برداشته بود. او با بی اعتنایی راز پوشانهای آشفتگی مدیر را ملاحظه کرده بود، ولی موفق شده بود که کارت پستال را بخواند. نوشته فقط شامل یک جمله بود که با خط راست و واضح و با جوهر بنفش رقم زده شده بود: *Madame yvette est morte cette nuit* -
نیم قرن بعد، وقتی لکه لاشخورها را بر فراز دهکده ای از یاد رفته مشاهده می کرد، حالت گرفته کشیش مافوق را به خاطر می آورد که سرخ در شفق، در برابرش نشسته بود و نفسش به نحوی نامحسوس نظم و آهنگ خود را از دست داده بود.
او که تحت تأثیر این تداخل افکار قرار گرفته بود، دیگر احساس گرما نکرد، به عکس گزش یخ و سرما را در کشاله ران و کف پاها احساس کرد. بدون دلیل روشن، احساس کرد که سرشار از بیم در تور افکاری پیچیده شده است که در آنها تشخیص احساس بویی گند، کفش های شاخه شاخه و در لجن گیر کرده شیطان یا ابری از پرندگان مرده که به روی دنیا فرو می افتند، امکان ندارد. حال آنکه او - آنتونیو ایسابل، کشیش کلیسای بسیار مقدس - در برابر ماجرا بی اعتنا مانده است، آن وقت به پا خاست، دستی را که گویی در لحظه آغاز سلامی که در خط گم میشد غافل گیر شده باشد، بلند کرد و وحشت زده فریاد کشید: *«یهودی سرگردان.»*
نیم قرن بعد، وقتی لکه لاشخورها را بر فراز دهکده ای از یاد رفته مشاهده می کرد، حالت گرفته کشیش مافوق را به خاطر می آورد که سرخ در شفق، در برابرش نشسته بود و نفسش به نحوی نامحسوس نظم و آهنگ خود را از دست داده بود.
او که تحت تأثیر این تداخل افکار قرار گرفته بود، دیگر احساس گرما نکرد، به عکس گزش یخ و سرما را در کشاله ران و کف پاها احساس کرد. بدون دلیل روشن، احساس کرد که سرشار از بیم در تور افکاری پیچیده شده است که در آنها تشخیص احساس بویی گند، کفش های شاخه شاخه و در لجن گیر کرده شیطان یا ابری از پرندگان مرده که به روی دنیا فرو می افتند، امکان ندارد. حال آنکه او - آنتونیو ایسابل، کشیش کلیسای بسیار مقدس - در برابر ماجرا بی اعتنا مانده است، آن وقت به پا خاست، دستی را که گویی در لحظه آغاز سلامی که در خط گم میشد غافل گیر شده باشد، بلند کرد و وحشت زده فریاد کشید: *«یهودی سرگردان.»*
یادداشت مترجم فرانسوی: در اصل به فرانسه. (خانم ایوت دیشب درگذشت.)<br />در افسانه های قرون وسطا، یهودی ای به نام اَحشَویروش که گفته میشد به عیسی مسیح در آن هنگام که صلیب به دوش می کشید و از تپه جُلجتا بالا می رفت، اهانت کرد و محکوم شد تا هنگام رجعت مسیح در جهان سرگردان باشد.