یک روز بعد از شنبه
نگرانی در ماه ژوئیه و هنگامی آغاز شد که خانم ربهکا، بیوهای عبوس و تلخ که در خانه ای عظیم و دارای دو راهرو و نه خوابگاه زندگی می کرد، پی برد که توری های پنجره هایش، مثل این که از کوچه به طرفشان سنگ پرت کرده باشند، درز باز کرده است. اول بار در اتاق خودش به این موضوع پی برد و فکر کرد که در این مورد باید با *آرخه نیدا*، که از زمان مرگ شوهرش خدمتکار و محرم اسرارش بود، صحبت کند. بعدا، موقعی که خرده ریزها را تکان می داد (چون مدت های مدید بود که خانم ربهکا جز تکان دادن خرده ریزها کاری انجام نمی داد.) دریافت که نه تنها توری اتاق خودش، بلکه تمام توری های خانه خراب شده اند. زن بیوه، احساسی آکادمیک از اقتدار داشت که شاید میراثی از جد پدری اش بود که مردی اهل دیار بود
نگرانی در ماه ژوئیه و هنگامی آغاز شد که خانم ربهکا، بیوهای عبوس و تلخ که در خانه ای عظیم و دارای دو راهرو و نه خوابگاه زندگی می کرد، پی برد که توری های پنجره هایش، مثل این که از کوچه به طرفشان سنگ پرت کرده باشند، درز باز کرده است. اول بار در اتاق خودش به این موضوع پی برد و فکر کرد که در این مورد باید با *آرخه نیدا*، که از زمان مرگ شوهرش خدمتکار و محرم اسرارش بود، صحبت کند. بعدا، موقعی که خرده ریزها را تکان می داد (چون مدت های مدید بود که خانم ربهکا جز تکان دادن خرده ریزها کاری انجام نمی داد.) دریافت که نه تنها توری اتاق خودش، بلکه تمام توری های خانه خراب شده اند. زن بیوه، احساسی آکادمیک از اقتدار داشت که شاید میراثی از جد پدری اش بود که مردی اهل دیار بود
Argenida