و بی رحمی اش را پس می داد. در تاریخ محلی سابقه نداشت که کسی آن قدر و در آن مدت کم، ثروتمند شده باشد. وقتی که نخستین دهدار نظام دیکتاتوری به دهکده رسید، خوسه مونتییل هنوز همان طرفدار بی نام و نشان تمام نظام ها به شمار می آمد که نیمی از عمرش را با زیرشلواری و نشسته بر درگاه آسیای برنجش گذرانده بود. زمانی به عنوان آدمی خوش اقبال و مسیحی خوبی شهرت پیدا کرده بود، چون روزی قول داده بود که اگر در قرعه کشی برنده شود مجسمه ای از یوسف قدیس، با قد و قامت طبیعی، به کلیسا هدیه کند، دو هفته بعد، او شش بار برنده شده بود و به قولش هم عمل کرده بود. نخستین باری که دیدند که کفش به پا کرده، روزی بود که دهدار جدید - یک گروهبان جدید چپ دست و بی بهره از تمدن، که دستورهای صریحی برای قلع و قمع مخالفان دریافت داشته بود - به آنجا قدم گذاشت. خوسه مونتی بل ابتدا خبرچین مورد اعتماد او شد. این کاسب فروتن ناچیز که خلق و خوی آرام افراد خاص فربه را داشت و کمترین نگرانی ای برنمی انگیخت، رقیبان سیاسی خود را با برچسب های ثروتمند و فقیر مشخص کرد. فقیرها به دست پلیس در میدان دهکده تیرباران شدند. ثروتمندها، مهلت بیست و چهارساعتهای داشتند که محل را ترک کنند. برای آن که کشتار با برنامه ریزی صورت بگیرد، خوسه مونتی یل، روزهای کامل به اتفاق دهدار در دفتر خفه کننده او خلوت می کرد و در این حال زنش به سبب مردگان گرفتار محنت و اندوه می شد. روزی که شوهر از دفتر بیرون آمده بود، زن راه بر شوهر سد کرده بود.
- این مرد جنایتکار است. از روابطی که با مقامات حکومتی داری استفاده کن تا این جانور را که یک نفر از اهالی ده را هم زنده نخواهد
- این مرد جنایتکار است. از روابطی که با مقامات حکومتی داری استفاده کن تا این جانور را که یک نفر از اهالی ده را هم زنده نخواهد