بیوه به پیشگویی های ناشی از حالات میخچه های کارمایکل اعتقاد داشت. به میدان کوچک خلوت، به خانه های خاموش که درهایشان باز نشده بودند تا ساکنانشان برای تماشای مراسم تدفین خوسه مونتی یل بیایند، نگاهی انداخت و ناگهان به سبب ناخن های جویده شده، زمین های بی پایان، تعهدهای بیشماری که شوهرش برای او باقی گذاشته بود و او هرگز موفق به درکشان نمیشد، خود را نومید یافت و هق هق زنان گفت:
۔ دنیا خوب ساخته نشده.
کسانی که آن روز از او دیدن کردند دلایلی به دست آوردند که اعتقاد پیدا کنند که او عقلش را از دست داده است، اما در حقیقت او هیچ گاه روشن بین تر از این زمان نبود. از موقعی که کشتار سیاسی شروع شده بود او آن صبح های غم انگیز اکتبر را پشت پنجره اش می گذراند و بر مرده ها رقت می آورد. یگانه تفاوت پس از مرگ شوهرش این بود که او بعد از این، انگیزه های واقعی داشت که فکرهای تیره و غم انگیزی داشته باشد.
در خلال مدتی که بیوه مونتی یل به این ترتیب خود را با شکوه و زاری از پای در می آورد، کارمایکل می کوشید که جلوی مصیبت را بگیرد. وضع چندان درخشان نبود. دهکده، رها شده از وحشتی که خوسه مونتی یل حکم فرما کرده بود تا تجارت محلی را به خود منحصر کند، در معامله به مثل راه افراط را در پیش می گرفت. در انتظار مشتری هایی که دیگر نمی آمدند، شیر در حیاط در داخل چلیکهای روی هم انبار شده میبست، عسل در مشکها تخمیر می شد و پنیر در گنجه های تاریک انبارها کرم می گذاشت. خوسه مونتییل در مقبره آراسته به چراغها و فرشته های مرمر بدلی، قصاص شش سال جنایت
۔ دنیا خوب ساخته نشده.
کسانی که آن روز از او دیدن کردند دلایلی به دست آوردند که اعتقاد پیدا کنند که او عقلش را از دست داده است، اما در حقیقت او هیچ گاه روشن بین تر از این زمان نبود. از موقعی که کشتار سیاسی شروع شده بود او آن صبح های غم انگیز اکتبر را پشت پنجره اش می گذراند و بر مرده ها رقت می آورد. یگانه تفاوت پس از مرگ شوهرش این بود که او بعد از این، انگیزه های واقعی داشت که فکرهای تیره و غم انگیزی داشته باشد.
در خلال مدتی که بیوه مونتی یل به این ترتیب خود را با شکوه و زاری از پای در می آورد، کارمایکل می کوشید که جلوی مصیبت را بگیرد. وضع چندان درخشان نبود. دهکده، رها شده از وحشتی که خوسه مونتی یل حکم فرما کرده بود تا تجارت محلی را به خود منحصر کند، در معامله به مثل راه افراط را در پیش می گرفت. در انتظار مشتری هایی که دیگر نمی آمدند، شیر در حیاط در داخل چلیکهای روی هم انبار شده میبست، عسل در مشکها تخمیر می شد و پنیر در گنجه های تاریک انبارها کرم می گذاشت. خوسه مونتییل در مقبره آراسته به چراغها و فرشته های مرمر بدلی، قصاص شش سال جنایت