نام کتاب: تدفین مادربزرگ
و کلیه فرآورده هایی که باید در آینده مورد استفاده قرار گیرند، رژه رفتند. آنها برای نخستین بار عاری از درخشش زمینیشان بودند، و ابتدا ملکه زیبایی جهان گذشت و پشت سرش به ترتیب ملکه انبه الیافی، ملکه *آئویاما*ی سبز، ملکه موز زرد، ملکه مانیوک آرددار، ملکه گلابی هندی پروئی، ملکه نارگیل سبز آبی، ملکه لوبیای کله کوچک سیاه، ملکه چهار صد و بیست و شش کیلومتر تسبیح از تخم مارمولک، و تمامی کسانی که اسمشان را حذف می کنیم تا این واقعه نگاری بی پایان نشود، عبور کردند.
مادربزرگ در تابوت خود که دارای چین هایی ارغوانی بود، با هشت مانع مسی، از واقعیت جدا شده بود، بیش از آن در ابدیت موقعیت فرو رفته بود که از گستره جاه و جلال خود تصوری داشته باشد. تمام فر و شکوهی که او در خلال شب‌های سوزان بی خوابی در روی بالکن در رؤیا پرورده بود، طی این چهل و هشت ساعت که تمام
سمبول‌های روزگار از خاطرش تجلیل می کردند، او را احاطه کرده بود. خود پدر مقدس که مادر بزرگ در هذیان‌هایش او را موج‌زنان درون کالسکه ای درخشان بر فراز باغ های واتیکان در نظر مجسم کرده بود، در حالی که به یاری بادبزنی بافته از نخل، با گرما مبارزه می کرد، با شأن و مقام والای خود به بزرگترین مراسم تدفین جهان افتخار بخشید.
مردم عامی که فکر و ذکرشان را قدرت تسخیر کرده بود، متوجه نشدند که وقتی توافقی بر مشاجره بزرگان تحمیل شد و تابوت بر دوش برجسته ترین افراد به خیابان آورده شد، چه بال و پر
Ahuyama

صفحه 142 از 144