نام کتاب: تدفین مادربزرگ
کار چاق کن های مومپوکس ، و نیز همه کسانی که در انتظار لحظه والا بودند، حتی سربازهای سابق سرهنگ آئوره لیانو بوئندیاس و پیشاپیش آنها دوک *مارلبورو*، با پوست، چنگال و میخچه‌های ببروارش - بر بغض و عناد صدساله شان نسبت به مادربزرگ و بستگانش غلبه کردند و به قصد این که از رئیس جمهور تقاضا کنند که مستمری جنگی شان که از شصت سال پیش انتظارش را می کشیدند پرداخت شود، در مراسم تدفین حضور یافتند.
اندکی بعد از ساعت یازده، تودہ گرفتار هذیان که در گرما خفه می شد، و سربازهای نخبه خونسرد و دارای لباس تمام رسمی با نیم تنه های پر زینت و زیور و کلاه های کاکل دار جلویش را گرفته بودند، فریاد عظیمی از شادی سر داد. رئیس جمهور و وزیرانش، شق ورق و باوقار، با لباس های دم زاغی و کلاه های لوله بخاری، اعضای کمیسیون های پارلمان، دادگاه عالی قضایی، شورای دولتی، حزب‌های سنتی و مقام های کلیسایی، نمایندگان بانک‌ها، تجار و صنعت گران در نبش خیابان تلگراف خانه آشکار شدند. رئیس جمهور چاق و چله، طاس و پیر و بیمار، از برابر نگاه های متحیر توده هایی که او را انتخاب کرده بودند، بی آن که بشناسند و فقط امروز می توانستند واقعاً بر وجود او گواهی دهند، عبور کرد. در میان اسقف های از پا درآمده بر اثر سنگینی شغل و کار، و نظامی های سینه جلوداده پوشیده از نشان و مدال، قاضی اول ملت، فقط عرق پس می داد.
بلافاصله پشت سر آن‌ها، به صورت جریانی آرام از روسری های مشکی، تمام ملکه های ملی فرآورده های مورد بهره برداری قرار گرفته
Marlborough

صفحه 141 از 144