پاپ، آن شب، برای نخستین بار در تاریخ کلیسا، از تب های بی خوابی و عذاب پشه ها رنجه شد. اما دمیدن خارق العاده صبح در قلمرو مادربزرگ، رؤیت اولیه قلمرو گل های حنا و مارمولکها، دشواری های سفر را از خاطرش زدودند و پاداش فداکاری اش را دادند.
نیکانور با نواخته شدن سه ضربه بر در، که علامت رسیدن قریب الوقوع حضرت پاپ بود، بیدار شده بود. مرگ خانه را تسخیر کرده بود. بر اثر نطق های مکرر و مصرانه ریاست جمهوری و نیز تحت تأثیر بحث های تب آلود مذاکره کنندگان که دیگر صدایشان در نمی آمد و به یاری نشانه های قراردادی حرف میزدند، افراد و انجمن های سراسر دنیا دیگر به امور و مسائل خود توجهی نداشتند و در راهروهای تاریک، گذرگاه های پرجمعیت و اتاق های زیر شیروانی اختناق آور ازدحام کرده بودند، در حالی که دیر آمدگان بالاتر رفته بودند و خوب و بد روی ناودانها، داربست ها، حصارها، مزغل ها، جای گرفته بودند. در سالن تشریفات، جسد مادربزرگ خفته در زیر تلی لرزان از تلگرافها، مومیایی شده، در انتظار تصمیم های مهم بود. نه برادر زاده که از اشکباری خسته شده بودند، غرق در خلسه ای که پاییدنهای متقابل را تسهیل می کرد، بر بالین جسد شب زنده داری می کردند.
بنابراین سراسر جهان ناگزیر شد به انتظار خود در روزهای متعدد دیگری ادامه دهد. در سالن دهداری که اثاثش به چهار تابوره چرمی، یک کوزه آب از صافی گذشته و یک ننوی الیافی محدود می شد، پدر مقدس میان عرق ریزی و بی خوابی دست
و پا میزد و شبهای دراز خفه کننده را با خواندن درخواستها و گواهی های اداری می گذراند. روزها هم میان بچه هایی که می آمدند او را از پنجره نگاه کنند آبنبات های
نیکانور با نواخته شدن سه ضربه بر در، که علامت رسیدن قریب الوقوع حضرت پاپ بود، بیدار شده بود. مرگ خانه را تسخیر کرده بود. بر اثر نطق های مکرر و مصرانه ریاست جمهوری و نیز تحت تأثیر بحث های تب آلود مذاکره کنندگان که دیگر صدایشان در نمی آمد و به یاری نشانه های قراردادی حرف میزدند، افراد و انجمن های سراسر دنیا دیگر به امور و مسائل خود توجهی نداشتند و در راهروهای تاریک، گذرگاه های پرجمعیت و اتاق های زیر شیروانی اختناق آور ازدحام کرده بودند، در حالی که دیر آمدگان بالاتر رفته بودند و خوب و بد روی ناودانها، داربست ها، حصارها، مزغل ها، جای گرفته بودند. در سالن تشریفات، جسد مادربزرگ خفته در زیر تلی لرزان از تلگرافها، مومیایی شده، در انتظار تصمیم های مهم بود. نه برادر زاده که از اشکباری خسته شده بودند، غرق در خلسه ای که پاییدنهای متقابل را تسهیل می کرد، بر بالین جسد شب زنده داری می کردند.
بنابراین سراسر جهان ناگزیر شد به انتظار خود در روزهای متعدد دیگری ادامه دهد. در سالن دهداری که اثاثش به چهار تابوره چرمی، یک کوزه آب از صافی گذشته و یک ننوی الیافی محدود می شد، پدر مقدس میان عرق ریزی و بی خوابی دست
و پا میزد و شبهای دراز خفه کننده را با خواندن درخواستها و گواهی های اداری می گذراند. روزها هم میان بچه هایی که می آمدند او را از پنجره نگاه کنند آبنبات های