او را پاک و عاری از سن و سال، و گذشته از صافی افسانه یافتند.
ساعت های بی پایانی را بحث های بیهوده ای پر کردند که در فضای جمهوری طنین می افکندند و بلندگوهای رسانه ای آنها را از ستایش و تجلیل برخوردار می کردند. تا لحظه ای که در آن مجمع حقوقدانهای دافع عفونت، یک نفر که می توانست واقعیت را حس کند، پر گوییهای تاریخی را قطع کرد تا یادآوری کند که جسد مادربزرگ در گرمای چهل درجه در سایه، در انتظار تصمیم گیری است. در قبال ظهور ناگهانی عقل سلیم در فضای پاک قانون کتبی، هیچ کس دچار انقلاب خاطر نشد. دستور داده شد که جسد را مومیایی کنند و این امر مجال کافی در اختیار می گذاشت که فرمولی پیدا کنند، عقیده ها را هماهنگ کنند، یا قانون اساسی را اصلاح کنند تا به رئیس جمهور اجازه حضور در مراسم تدفین داده شود.
به قدری حرف زده بودند که یاوهها از مرزها گذشتند، اقیانوس را پشت سر نهادند، و چون دلشورهای از عمارت های پاپ در *کاستل گاندولفو* گذشتند. پدر مقدس که از کرخی ماه اوت دشوار و اخیر به درآمده بود، در کنار پنجره ایستاده بود و غواص هایی را نگاه می کرد که برای یافتن کله دختری که سرش را بریده بودند در دریاچه فرو میرفتند. هفته ها بود که روزنامه های عصر به موضوع دیگری نپرداخته بودند و حضرت پاپ نمی توانست نسبت به معمایی که در دویست متری اقامتگاه تابستانی اش جان گرفته بود، بی اعتنا بماند. اما آن روز با یک جا به جایی غیرمنتظره، روزنامه ها عکس های قربانیان احتمالی را با عکس یک زن بیست ساله که تور عزایی احاطه اش کرده بود
ساعت های بی پایانی را بحث های بیهوده ای پر کردند که در فضای جمهوری طنین می افکندند و بلندگوهای رسانه ای آنها را از ستایش و تجلیل برخوردار می کردند. تا لحظه ای که در آن مجمع حقوقدانهای دافع عفونت، یک نفر که می توانست واقعیت را حس کند، پر گوییهای تاریخی را قطع کرد تا یادآوری کند که جسد مادربزرگ در گرمای چهل درجه در سایه، در انتظار تصمیم گیری است. در قبال ظهور ناگهانی عقل سلیم در فضای پاک قانون کتبی، هیچ کس دچار انقلاب خاطر نشد. دستور داده شد که جسد را مومیایی کنند و این امر مجال کافی در اختیار می گذاشت که فرمولی پیدا کنند، عقیده ها را هماهنگ کنند، یا قانون اساسی را اصلاح کنند تا به رئیس جمهور اجازه حضور در مراسم تدفین داده شود.
به قدری حرف زده بودند که یاوهها از مرزها گذشتند، اقیانوس را پشت سر نهادند، و چون دلشورهای از عمارت های پاپ در *کاستل گاندولفو* گذشتند. پدر مقدس که از کرخی ماه اوت دشوار و اخیر به درآمده بود، در کنار پنجره ایستاده بود و غواص هایی را نگاه می کرد که برای یافتن کله دختری که سرش را بریده بودند در دریاچه فرو میرفتند. هفته ها بود که روزنامه های عصر به موضوع دیگری نپرداخته بودند و حضرت پاپ نمی توانست نسبت به معمایی که در دویست متری اقامتگاه تابستانی اش جان گرفته بود، بی اعتنا بماند. اما آن روز با یک جا به جایی غیرمنتظره، روزنامه ها عکس های قربانیان احتمالی را با عکس یک زن بیست ساله که تور عزایی احاطه اش کرده بود
Castel Gondolfo