پوشیده از نشان و مدال، رئیس جمهور هروقت که بعد از غروب آفتاب از آنجا می گذشت، نمی توانست جلوی لرزه ناشی از عدم اطمینان خود را بگیرد. آن شب، این لرزه دارای قدرت احساس قبل از وقوع بود. آن وقت بود که او بر سرنوشت قهرمان وار خود شعور کامل یافت و در مورد مادربزرگ، قهرمانی که در میدان افتخار در راه میهن خود به خاک افتاده بود دستور نُه روز عزاداری ملی و افتخارهای بعد از مرگ را صادر کرد. قاضی اول ملت در نطق غم انگیزی که صبح روز بعد، از شبکه رادیو تلویزیون ایراد کرد، بر این نکته پای می فشرد که تدفین مادربزرگ نمونه تازه ای در جهان پدید خواهد آورد.
اما قصدهایی چنین برجسته باید با محذورهای سختی مواجه می شدند. ساخت قضایی کشور، که توسط نیاکان دور مادربزرگ بنیاد نهاده شده بودند برای رویدادهایی از این گونه که اندک اندک بروز می کردند تدارک قبلی نداشت. علمای حقوق که دارای دکترا بودند و کیمیاگران مجرب حقوق، به دنبال فرمولی که به رئیس جمهور اجازه دهد که در مراسم تدفین حضور یابد، عمیقا تفسیرها و قیاسها را مورد مطالعه و بررسی قرار دادند. روزهای پرنوسان و شلوغی در سطوح بالای سیاسی، مذهبی و مالی پدید آمد. در ساختمان نیم دایره ای شکل کنگره که یک قرن قانونگزاری تجریدی به آن روشنی می بخشید، در میان تصویرهای قهرمان های ملی، و پیکره های متفکران یونانی، ذکر و منقبت مادربزرگ به نحوی که گمانش هم نمی رفت اوج گرفت، در حالی که جسدش در آن سپتامبر گرم ماکوندو، پر از طاول میشد. برای نخستین بار او را به خاطر آوردند و او را نشسته روی صندلی گهواره ای اش که از گیاهان خزنده بود، در عالم چرتهای ساعت دوی بعدازظهرش و بدون ضمادهای خردلش در نظر مجسم کردند و
اما قصدهایی چنین برجسته باید با محذورهای سختی مواجه می شدند. ساخت قضایی کشور، که توسط نیاکان دور مادربزرگ بنیاد نهاده شده بودند برای رویدادهایی از این گونه که اندک اندک بروز می کردند تدارک قبلی نداشت. علمای حقوق که دارای دکترا بودند و کیمیاگران مجرب حقوق، به دنبال فرمولی که به رئیس جمهور اجازه دهد که در مراسم تدفین حضور یابد، عمیقا تفسیرها و قیاسها را مورد مطالعه و بررسی قرار دادند. روزهای پرنوسان و شلوغی در سطوح بالای سیاسی، مذهبی و مالی پدید آمد. در ساختمان نیم دایره ای شکل کنگره که یک قرن قانونگزاری تجریدی به آن روشنی می بخشید، در میان تصویرهای قهرمان های ملی، و پیکره های متفکران یونانی، ذکر و منقبت مادربزرگ به نحوی که گمانش هم نمی رفت اوج گرفت، در حالی که جسدش در آن سپتامبر گرم ماکوندو، پر از طاول میشد. برای نخستین بار او را به خاطر آوردند و او را نشسته روی صندلی گهواره ای اش که از گیاهان خزنده بود، در عالم چرتهای ساعت دوی بعدازظهرش و بدون ضمادهای خردلش در نظر مجسم کردند و