نام کتاب: تدفین مادربزرگ
کهنه، ماجرای این بانوی بزرگ که در دیار خود از گرما و مالاریا جان سپرده بود و نامش تا این ساعت های اخیر که مرکب چاپ آن را تقدیس کرده بود، در سایر ناحیه‌های کشور ناشناخته مانده بود، با عزت و احترام مورد تفسیر قرار می گرفت.
باران ریز و لطیفی عابران را از بدگمانی و زنگار می پوشاند. ناقوس‌های همه کلیساها آهنگ عزا می‌نواختند. رئیس جمهور که هنگام عزیمت برای شرکت در مراسم ترفیع دانشجویان تازه دانشکده افسری با این خبر غافل گیر شده بود، با دست خود پشت تلگرافی یادداشتی برای وزیر جنگ نوشت و به او پیشنهاد کرد که نطق خود را با اعلام یک دقیقه سکوت در تجلیل مادر بزرگ به پایان برساند.
مرگ مادربزرگ، با نظم اجتماعی تماس حاصل کرده بود. شخص رئیس جمهور که احساسات مردم شهر گویی از مجرای صافی پاک کننده ای به او می رسید، موفق شد که از اعماق اتومبیلش، با دیدی سریع ولی به معنایی هم تند، به بهت خاموش شهر پی ببرد. فقط چند بیستروی محقر و کلیسای جامع که برای نه روز عزاداری باشکوه آماده شده بود باز بودند. در نزدیکی پانتئون، جایی که گداهای پوشیده با روزنامه های کهنه در پناه ستون‌های سبک یونانی قدیم و مجسمه های خاموش رئیس جمهورهای مرده خوابیده بودند، چراغ‌های کنگره روشن بودند. وقتی اول شخص مملکت، به هیجان آمده بر اثر حالت پایتخت سوگوار، وارد دفتر کارش شد، وزیرانش که لباس مشکی پوشیده بودند، باشکوه تر و پریده رنگ تر از معمول، ایستاده بر سر پای در انتظار او بودند.
رویدادهای آن شب و شب‌های بعد، می بایست که بعدها به عنوان درس تاریخ در نظر گرفته شود. آن هم نه تنها به سبب روحیه ای

صفحه 134 از 144