نام کتاب: تدفین مادربزرگ
آکادمیک، به اضافه شربت ها و شیاف های استادانه، او را از درون و برون آکند. پس از آن که در اطراف موضع درد، قورباغه دودی و در اطراف کمر زالو گذاشت، تا سپیده دم روزی که با این راه حل مواجه شد که بگوید سلمانی او را حجامت کند و پدر آنتونیو ایسابل، ارواح خبیث را از او دور کند.
نیکانور به دنبال کشیش فرستاد. ده تن از قوی ترین افراد او، کشیش را از اقامتگاهش به اتاق مادربزرگ آوردند که روی صندلی گهواره ای پر سروصدایش که از گیاهان خزنده بود، در زیر سایبان کپک زده‌ای که برای مواقع مهم کنار گذاشته بود، نشسته بود. صدای ناقوس مخصوص اجرای مراسم مذهبی درباره افراد محتضر، در آن سپیده دم ملایم سپتامبر، نخستین ابلاغی بود که به مردم ماکوندو می شد. وقتی خورشید سر زد، میدان کوچک جلوی خانه مادربزرگ، قیافه عیدهای روستایی را داشت.
گویی به دورانی دیگر باز گشته بودند. زیرا مادربزرگ تا هفتاد سالگی، سالگرد تولدش را با طولانی ترین و پر هیاهوترین عیاشی هایی که در خاطره انسانی جای می گیرد، جشن گرفته بود. آبنبات هایی که تویشان عرق بود در دسترس مردم می گذاشتند، در میدان گاوها قربانی می کردند، یک دسته ارکستر بالای میزی می رفت و سه شبانه روز بی وقفه می نواخت. در زیر درخت های بادام خاک گرفته، جایی که در نخستین هفته این قرن لژیون‌های سرهنگ آثوره لیانو بوئندیا اردو زده بودند، بساط‌هایی لبریز از *ماساتو*، نانک، گوشت سرد، سوسیسون، مانیوک توپر یا به صورت شیرینی درآمده، کلوچه های پنیر، توتک‌های ذرت، شیرینی های مورق، سوسیس ها، شکنبه، مربای نارگیل، نوشابه ها، در میان انواع خرده ریزها
و ابزار و آلات، و
Massato: نوعی شیرینی مرکب از نارگیل رنده شده، آرد، ذرت و شکر. (یادداشت مترجم فرانسوی)

صفحه 126 از 144