موزکاران *آراکاتاکا*، خیمه های خود را برافراشته اند که از خستگی شب زنده داری مرگبار کاهنده بیارمند، و این زمان که رئیس جمهور و تمام کسانی که در خارق العاده ترین حادثه مرگباری که در سالنامه ها به ثبت رسیده است به عنوان نمایندگان قدرت های عمومی و نیروهای مافوق طبیعی حضور یافته بودند آرامش خود را دوباره به دست آورده اند و حالت های خویش را بازیافته اند؛ این زمان که جسم و روح حضرت پاپ به آسمانها صعود کرده است و به سبب بطری های خالی و ته سیگارها و استخوانهای جویده شده و قوطی های کنسرو و تکه پارچه ها و سرگین های برجا نهاده شده توسط توده شتافته به مراسم تدفین، قدم از قدم برداشتن در *ماکوندو* ممکن نیست؛ آری اینک زمان آن فرا رسیده که چهارپایه ای جلوی در کوچه گذاشت و ریزریز این جوش و خروش ملی را نقل کرد و برای مورخان مجال آن را باقی نگذاشت که دخالت بی جا کنند.
باری، چهارده هفته پیش، به دنبال شبهای بی پایان ضماد و مرهم کاری و بادکشی و حجامت، مادربزرگ که بر اثر احتضار آمیخته به هذیان از پا در آمده بود، تقاضا کرد که او را در صندلی گهواره ای کهنه اش که از گیاهان خزنده بود بگذارند تا بتواند آخرین خواسته هایش را بیان دارد. این یگانه تشریفاتی بود که او پیش از مرگ باید به جا می آورد. صبح آن روز، به وساطت پدر آنتونیو ایسابل، به کار روحش فیصله داده بود و آنچه برایش مانده بود این بود که کار صندوق هایش را با نه برادرزاده اش، که به موجب وصیت خود او وارثانش بودند و در اطراف بسترش به مراقبت اشتغال داشتند، فیصله دهد. کشیش که
باری، چهارده هفته پیش، به دنبال شبهای بی پایان ضماد و مرهم کاری و بادکشی و حجامت، مادربزرگ که بر اثر احتضار آمیخته به هذیان از پا در آمده بود، تقاضا کرد که او را در صندلی گهواره ای کهنه اش که از گیاهان خزنده بود بگذارند تا بتواند آخرین خواسته هایش را بیان دارد. این یگانه تشریفاتی بود که او پیش از مرگ باید به جا می آورد. صبح آن روز، به وساطت پدر آنتونیو ایسابل، به کار روحش فیصله داده بود و آنچه برایش مانده بود این بود که کار صندوق هایش را با نه برادرزاده اش، که به موجب وصیت خود او وارثانش بودند و در اطراف بسترش به مراقبت اشتغال داشتند، فیصله دهد. کشیش که
Aracataca <br />Macondo