مادر مینا بازوان پر از دسته های گل پرخار، از آن سر راهرو رسید و پرسید:
- چه خبر شده؟
زن نابینا گفت:
- من خل شده ام، اما به شما اطمینان می دهم تا وقتی که سنگ ملامت به سر مردم نزده ام، نمی توان مرا به آسایشگاه فرستاد.
- چه خبر شده؟
زن نابینا گفت:
- من خل شده ام، اما به شما اطمینان می دهم تا وقتی که سنگ ملامت به سر مردم نزده ام، نمی توان مرا به آسایشگاه فرستاد.