نیک: اوه، بله، او بهتر از من بود. پدر بزرگت با زیبایی و سرعت زیادی شلیک می کرد. من تماشای شلیک کردن او را به هر شکارچی که تا به حال دیده ام، ترجیح میدادم. در واقع او از نحوهای که شلیک می کردم همیشه خیلی ناراضی و ناامید میشد.
پسر نیک: چرا ما هیچ گاه برای دعا به مزار پدر بزرگ نمیرویم؟
نیک: ما در قسمت متفاوتی از کشور زندگی میکنیم و تا مزار پدر بزرگ راه بسیار طولانی وجود دارد.
پسر نیک: در فرانسه این موضوع فرقی نمی کند. و مردم برای این کار می روند. من فکر میکنم بهتر است برای دعا به سر مزار پدر بزرگم بروم
نیک: ما یک موقع، این کار را خواهیم کرد.
پسر نیک: پدر من امیدوارم که ما در آینده جایی زندگی نکنیم که وقتی شما فوت شدید نتوانم برای دعا به سر مزار شما بروم.
نیک: باید، در این مورد کارهای لازم را انجام بدهیم.
پسر نیک: پدر، فکر نمیکنی ما همگی میتوانیم در جای مناسبی به خاک سپرده شویم؟ ما همه میتوانیم در فرانسه خاکسپاری شویم. این کار
خوبی
خواهد بود.
نیک: من دوست ندارم در فرانسه به خاک سپرده شوم.
پسر نیک: خوب. پس، ما باید یک جای مناسب در آمریکا پیدا کنیم. می شود همه ما در مزرعه به خاک سپرده شویم؟
پسر نیک: چرا ما هیچ گاه برای دعا به مزار پدر بزرگ نمیرویم؟
نیک: ما در قسمت متفاوتی از کشور زندگی میکنیم و تا مزار پدر بزرگ راه بسیار طولانی وجود دارد.
پسر نیک: در فرانسه این موضوع فرقی نمی کند. و مردم برای این کار می روند. من فکر میکنم بهتر است برای دعا به سر مزار پدر بزرگم بروم
نیک: ما یک موقع، این کار را خواهیم کرد.
پسر نیک: پدر من امیدوارم که ما در آینده جایی زندگی نکنیم که وقتی شما فوت شدید نتوانم برای دعا به سر مزار شما بروم.
نیک: باید، در این مورد کارهای لازم را انجام بدهیم.
پسر نیک: پدر، فکر نمیکنی ما همگی میتوانیم در جای مناسبی به خاک سپرده شویم؟ ما همه میتوانیم در فرانسه خاکسپاری شویم. این کار
خوبی
خواهد بود.
نیک: من دوست ندارم در فرانسه به خاک سپرده شوم.
پسر نیک: خوب. پس، ما باید یک جای مناسب در آمریکا پیدا کنیم. می شود همه ما در مزرعه به خاک سپرده شویم؟