بیلی: بهتره، ادی خیلی مواظب باشد.
ترودی: ادی یک لاف زن بزرگ است، ولی نیک تو نباید او را بکشی. این طوری توی دردسر زیادی می افتی
نیک: من همین طوری که گفتم میکشمش و ادی گیلبی با محتویات درون سینه اش روی زمین دراز کش می افتد. و با این حرف پای خود را با غرور زیاد روی جسد تخیلی افتاده بر زمین ادی گذاشت، و با خوشحالی گفت: من پوست سرش را از جمجه اش کنده، و برای مادرش
میفرستم.
ترودی: نه، آن کار کثیفی است نیک: نه، من این کار را خواهم کرد.
ترودی: مادر ادی مرده است. نیکی تو نباید ادی را بکشی. به خاطر من او را نکش.
نیک: بعد از این که پوست سرش را کندم، بدنش را جلوی سگها
می اندازم.
در این لحظه بیلی خیلی افسرده نشان می داد و گفت: ادی بهتره خیلی مراقب باشد. بیلی این حرف را با غم و دلتنگی گفت.
نیک: سگها بدن او را تکه تکه خواهند کرد. و با این حرف چهره اش با تجسم این وضعیت راضی به نظر می آمدو بدون این که چهره اش تغییری کند ادامه داد: سپس، بعد از پوست کندن سر آن دو رگه خائن و نابکار و
ترودی: ادی یک لاف زن بزرگ است، ولی نیک تو نباید او را بکشی. این طوری توی دردسر زیادی می افتی
نیک: من همین طوری که گفتم میکشمش و ادی گیلبی با محتویات درون سینه اش روی زمین دراز کش می افتد. و با این حرف پای خود را با غرور زیاد روی جسد تخیلی افتاده بر زمین ادی گذاشت، و با خوشحالی گفت: من پوست سرش را از جمجه اش کنده، و برای مادرش
میفرستم.
ترودی: نه، آن کار کثیفی است نیک: نه، من این کار را خواهم کرد.
ترودی: مادر ادی مرده است. نیکی تو نباید ادی را بکشی. به خاطر من او را نکش.
نیک: بعد از این که پوست سرش را کندم، بدنش را جلوی سگها
می اندازم.
در این لحظه بیلی خیلی افسرده نشان می داد و گفت: ادی بهتره خیلی مراقب باشد. بیلی این حرف را با غم و دلتنگی گفت.
نیک: سگها بدن او را تکه تکه خواهند کرد. و با این حرف چهره اش با تجسم این وضعیت راضی به نظر می آمدو بدون این که چهره اش تغییری کند ادامه داد: سپس، بعد از پوست کندن سر آن دو رگه خائن و نابکار و