نام کتاب: بیست داستان برگزیده
در بخش ما بود که از یک داربست افتاده بود و در نتیجه هر دو مچ پاها و دستانش شکسته بودند. او مثل یک گربه روی زمین فرود آمده بود، البته بدون واجهندگی و انعطاف یک گربه، این کار را انجام داده بود. دکترها توانسته بودند به گونهای او را راست و ریست کنند که بتواند دوباره کار خود را ادامه دهد، ولی این کار محتاج مدت طولانی بود. پسر جوانی نیز از یک مزرعه آن جا بود که حدود شانزده سال داشت، که پای شکستهای داشت که غیر حرفه ای جا انداخته شده بود و کمی جوش خورده بود و منتظر بود که پایش دوباره شکسته شده و این بار به وسیله پزشکان درست جا بیافتد. و البته کایتانو روئز قمار باز حرفه ای شهرهای کوچک با یک پای فلج نیز جزو بیماران همین بخش بود. پایین راهرو آقای فریزر میتوانست صدای خنده و شادی همه آنها را همراه با موزیک که به وسیله مکزیکی هایی که پلیس آنها را فرستاده بود، بشنود. مکزیکی ها نیز اوقات خوشی را می گذراندند. آن شب آنها با هیجان زیادی برای دیدن آقای فریزر وارد اتاق او شدند و می خواستند بدانند، چه ترانه ای هست که آقای فریزر دوست دارد بشنود، تا آنها آن را بنوازند. مکزیکی ها دو شب دیگر به خواست خود برای نواختن به بیمارستان آمدند.
آخرین باری که مکزیکی ها برای نواختن موزیک به آن جا آمدند، آقای فریزر در اتاقش دراز کشیده، در را باز گذاشته بود تا صدای سر و صدا و موزیک بد آنها وارد اتاقش شود و فکر کردن خود را نشنود. وقتی آنها

صفحه 291 از 319