نام کتاب: بیست داستان برگزیده
کایتانو: من احتیاج مبری برای پایم ندارم. من با پایم و یا بدون پایم، وضع بدی ندارم. این طوری هم می توانم در شهر بچرخم و هم سفر کنم.
فریزر: من حقیقتا با تمام وجود برایت آرزوی خوش شانسی می کنم.
کایتانو: من هم متقابلا این آرزو را برای شما دارم. و می دانم درد شما نیز متوقف خواهد شد.
فریزر: این وضعیت ادامه نخواهد داشت، من مطمئنم. این وضعیت خواهد گذشت و با مقایسه با بقیه طول عمرشما خاطرات این بیماری زیاد هم مهم نخواهد بود.
کایتانو: بله، این وضعیت برای شما نیز به سرعت خواهد گذشت. فریزر: متقابلا برای شما هم همین طور خواهد بود.
آنشب مکزیکی ها در بخش ها آکاردئون و سازهای دیگر نواختند و همه چیز شاد و صدای باز و بسته شدن آکاردئون و زنگ ها، سازهای ضربی و درام تا پایان راهرو شنیده می شد. در بخش ما یک سوار کار نمایش سوار کاری و کمند افکنی هم بود که در یک بعد از ظهر گرم و خاک آلود هنگامی که جمعیت بزرگی مشغول تماشای او بودند سانحه می بیند و به وسیله هلیکوپتر نجات نیمه شب به بیمارستان منتقل می شود، و هم اکنون با ستون فقرات شکسته، تصمیم داشت که کار با چرم را یاد بگیرد و صندلی با پشت حصیری ببافد تا وقتی که بهبودی کامل پیدا کرد که بیمارستان را ترک کند، کاری برای امرار معاش داشته باشد. یک نجار نیز

صفحه 290 از 319