نام کتاب: بیست داستان برگزیده
کایتانو: او نیز یک نادان دیگر بود. من از او سی و هشت دلار در کارت بازی بردم. این پول زیادی نیست که به خاطر آن کسی را کشت.
فریزر: آن سه تا به من گفتند که تو پول زیادی از آنها برده ای. کایتانو: من به فقیری پرندگان هستم فریزر: چطور؟
کایتانو به سختی خندید: من یک ایده آلیست فقیر هستم. من قربانی یک توهم هستم. سپس لبخند تلخی زد و به شکمش ضربه سبکی زد، و ادامه داد: من یک قمار باز حرفه ای هستم ولی واقعا قمار بازی را هم دوست دارم. قمار بازی کوچک تمامش کلاهبرداری و شیادیست. برای قمار بازی واقعی انسان به شانس نیاز دارد. من اصلا شانس ندارم.
فریزر: هرگز شانس نداری؟ |
کایتانو: هرگز. من کاملا از شانس بدورم. به همین وضعیت فعلی ام نگاه کن. این ضاربی که به من تیراندازی کرد. آیا او اصلا تیراندازی میدانست؟ نه. اولین گلوله را معلوم نشد به کجا زد. دومین گلوله را به مرد روس زد که زیر میز پناه گرفته بود. این بنظر شانس می آید. بعد چه اتفاقی می افتد؟ او دو بار به شکم من شلیک می کند. ضارب مرد خوش شانسی است، نه من. او حتی نمی تواند به یک اسب شلیک کند، حتی اگر افسار اسب در دستش باشد، تمامش شانس او بوده است.
فریزر: من فکر کردم ضارب اول به تو شلیک کرده و بعد به مرد روس

صفحه 287 از 319