نام کتاب: بیست داستان برگزیده
کایتانو: هولا آمیگو، حالت چطور است؟ فریزر: همان طوری که می بینی، و حال تو چطور است؟ کایتانو: زنده ام، با یک پای فلج فریزر: بد شد، ولی عصب می تواند بهبود پیدا کند و به خوبی یک عصب
نو شود.
کایتانو: دکترها هم همین را به من می گویند. فریزر: آیا هنوز درد داری؟
کایتانو: حالا دیگر ندارم. برای مدتی درد خیلی زیادی در شکمم داشتم که دیوانه ام کرده بود. فکر کردم درد تنها مرا خواهد کشت
خواهر سیسیلیا خوشحال مشغول مشاهده فریزر و کایتانو بود.
آقای فریزر به کایتانو: خواهر میگفت تو هرگز صدایی از درد از خود بروز نمی دادی.
مکزیکی به طرز نهی آمیزی گفت: چه نوع دردی را شما تجربه می کنید؟
فریزر: درد بدی. ولی نه به بدی درد شما، وقتی پرستار از اتاقم بیرون می رود. برای یک یا دو ساعت ناله می کنم. این باعث آرامش و استراحت من میشود. در حال حاضر اعصابم خیلی خراب است
کایتانو: رادیوات را که داری، اگر من یک اتاق خصوصی و یک رادیو داشتم، تمام طول شب ناله و فریاد میکشیدم.
به زبان مکزیکی بنی: سلام، رفیق
1. Hols, Amigo

صفحه 285 از 319