خواهر: نه. احتمالا نخواهم شد. ولی، اوه اگر می توانستم !... کاملا و تماما خوشحال بودم
فریزر: من سه به یک شرط میبندم که شما معصوم خواهید شد. خواهر: نه، مرا بیهوده تشویق نکنید. ولی اگر میشد..
فریزر: دوستت کایتانو چطور است؟
خواهر: او در حال بهبودی است ولی پایش فلج است. یکی از گلوله ها عصب بزرگ او را که به پایین بدن و از ران پایش عبور میکند، برخورد کرده و آن پا را فلج کرده است. دکترها تنها وقتی این موضوع را فهمیدند که حال او بهتر شده و قادر بود کمی حرکت کند.
فریزر: شاید عصب دوباره رشد کرده بهبود یابد. خواهر: من دعا میکنم که این طور شود. شما بهتر است او را ببینید. فریزر: من حوصله دیدن کسی را ندارم.
خواهر: شما می دانید که او از دیدن شما، خوشحال خواهد شد. کمک پرستار میتواند با صندلی چرخدار او را به این جا بیاورد.
فریزر: باشد.
کایتانو با صندلی چرخدار به اتاق فریزر آورده شد. او به نظر لاغری پوستش نازک و روشن، موهایش سیاه و نامرتب بود و احتیاج به اسلاح داشت. چشمانش می خندید و دندان هایش در وقت لبخند، وضعیت خوبی را نشان نمی دادند.
فریزر: من سه به یک شرط میبندم که شما معصوم خواهید شد. خواهر: نه، مرا بیهوده تشویق نکنید. ولی اگر میشد..
فریزر: دوستت کایتانو چطور است؟
خواهر: او در حال بهبودی است ولی پایش فلج است. یکی از گلوله ها عصب بزرگ او را که به پایین بدن و از ران پایش عبور میکند، برخورد کرده و آن پا را فلج کرده است. دکترها تنها وقتی این موضوع را فهمیدند که حال او بهتر شده و قادر بود کمی حرکت کند.
فریزر: شاید عصب دوباره رشد کرده بهبود یابد. خواهر: من دعا میکنم که این طور شود. شما بهتر است او را ببینید. فریزر: من حوصله دیدن کسی را ندارم.
خواهر: شما می دانید که او از دیدن شما، خوشحال خواهد شد. کمک پرستار میتواند با صندلی چرخدار او را به این جا بیاورد.
فریزر: باشد.
کایتانو با صندلی چرخدار به اتاق فریزر آورده شد. او به نظر لاغری پوستش نازک و روشن، موهایش سیاه و نامرتب بود و احتیاج به اسلاح داشت. چشمانش می خندید و دندان هایش در وقت لبخند، وضعیت خوبی را نشان نمی دادند.