آقای فریزر از ساعت دو به بعد هر شب، با گوش فرا دادن به ترانه های انتخابی مردم در شهر سیاتل، ایالت واشنگتن زندگی می کرد. و این زندگی به همان اندازه شهر مینیاپلیس جایی که اعضای ایستگاه سورچرانها هر روز صبح از خواب بیدار می شدند تا با تراموا به استودیو بروند واقعی بود. آقای فریزر به مرور زمان به شهر سیاتل، علاقه خیلی خاصی پیدا کرد.
مکزیکی ها دوباره آمدند و با خود نوشیدنی نیز آوردند، ولی کیفیت نوشیدنی خوب نبود. آقای فریزر آنها را دید ولی حال و هوای صحبت کردن نداشت، و وقتی آنها رفتند، فهمید که دیگر باز نخواهند گشت. اعصاب آقای فریزر طوری شده بود که با تفکراتش بازی میکرد و این باعث می شد که در چنین وضعیتی حوصله ملاقات و گفتگو با دیگران را نداشته باشد. اعصاب او در اواخر هفته پنجم به این گونه دچار تغییر شد، و در حالی که او خوشحال بود که اعصاب درستی برای پنج هفته طولانی داشته است، ولی از مجبور شدن به تجربه مجدد و وضعیت قبلی تنفر داشت، چون از قبل جواب آن را می دانست. آقای فریزر بارها این وضعیت را تجربه کرده بود. تنها چیزی که برای او تازگی داشت گوش دادن به رادیو بود. آقای فریزر تمام طول شب رادیو را با صدای خیلی پایین که به سختی می شد آن را شنید، روشن نگاه می داشت، و یاد گرفته بود که بدون فکر کردن به چیزی، به صدای دل انگیز آن گوش کند.
مکزیکی ها دوباره آمدند و با خود نوشیدنی نیز آوردند، ولی کیفیت نوشیدنی خوب نبود. آقای فریزر آنها را دید ولی حال و هوای صحبت کردن نداشت، و وقتی آنها رفتند، فهمید که دیگر باز نخواهند گشت. اعصاب آقای فریزر طوری شده بود که با تفکراتش بازی میکرد و این باعث می شد که در چنین وضعیتی حوصله ملاقات و گفتگو با دیگران را نداشته باشد. اعصاب او در اواخر هفته پنجم به این گونه دچار تغییر شد، و در حالی که او خوشحال بود که اعصاب درستی برای پنج هفته طولانی داشته است، ولی از مجبور شدن به تجربه مجدد و وضعیت قبلی تنفر داشت، چون از قبل جواب آن را می دانست. آقای فریزر بارها این وضعیت را تجربه کرده بود. تنها چیزی که برای او تازگی داشت گوش دادن به رادیو بود. آقای فریزر تمام طول شب رادیو را با صدای خیلی پایین که به سختی می شد آن را شنید، روشن نگاه می داشت، و یاد گرفته بود که بدون فکر کردن به چیزی، به صدای دل انگیز آن گوش کند.