مکزیکی لاغر با غرور گفت: من هنگام کودکی محراب دار کلیسا بودم، و هم اکنون، به هیچ چیز اعتقاد ندارم. و به مراسم عشای ربانی هم
نمی روم
فریزر: چرا؟ آیا رفتن به مراسم عشای ربانی بر سرتان سوار می شود؟
مکزیکی لاغر: نه، این الکل است که بر سرم سوار می شود. مذهب، همانند تریاک، افیون مردم فقیر است.|
فریزر: من فکر میکردم ماری جوانا، افیون مردم فقیر است. مکزیکی درشت: آیا هرگز تریاک کشیده اید؟ فریزر: خیر
مکزیکی درشت: من هم این کار را نکرده ام. به نظر می آید کار خیلی بدی باشد. وقتی کسی کشیدن آن را شروع کند، نمی تواند از آن دست بکشد. این یک تبهکاری است. ا
مکزیکی لاغر: درست مثل مذهب
مکزیکی ریز نقش به مکزیکی لاغر اشاره کرد و گفت: این یکی، مخالف سرسخت مذهب است.
آقای فریزر مؤدبانه گفت: لازم است که انسان عقاید مخالفانه محکمی در مقابل بعضی چیزها داشته باشد.
مکزیکی لاغر: من به آدم هایی که ایمان دارند، اگر چه نادان هستند، احترام می گذارم.
نمی روم
فریزر: چرا؟ آیا رفتن به مراسم عشای ربانی بر سرتان سوار می شود؟
مکزیکی لاغر: نه، این الکل است که بر سرم سوار می شود. مذهب، همانند تریاک، افیون مردم فقیر است.|
فریزر: من فکر میکردم ماری جوانا، افیون مردم فقیر است. مکزیکی درشت: آیا هرگز تریاک کشیده اید؟ فریزر: خیر
مکزیکی درشت: من هم این کار را نکرده ام. به نظر می آید کار خیلی بدی باشد. وقتی کسی کشیدن آن را شروع کند، نمی تواند از آن دست بکشد. این یک تبهکاری است. ا
مکزیکی لاغر: درست مثل مذهب
مکزیکی ریز نقش به مکزیکی لاغر اشاره کرد و گفت: این یکی، مخالف سرسخت مذهب است.
آقای فریزر مؤدبانه گفت: لازم است که انسان عقاید مخالفانه محکمی در مقابل بعضی چیزها داشته باشد.
مکزیکی لاغر: من به آدم هایی که ایمان دارند، اگر چه نادان هستند، احترام می گذارم.