نام کتاب: بیست داستان برگزیده
مکزیکی ریز نقش: او از، ما فقیرتر است. تنها ثروت او، پیراهنی است که به تن دارد.
فریزر: و آن پیراهن نیز هم اکنون ارزش کمی دارد، چون با دو گلوله سوراخ شده است.
مکزیکی ریز نقش: کاملا بدیهی است. فریزر: آیا شخصی که او را مجروح کرد نیز کارت باز بود؟
مکزیکی درشت: نه، او یک کارگر چغندر بوده و حالا مجبور شد که شهر را ترک کند.
مکزیکی ریز نقش: ذهنتان را روی این حرفم میخ کنید. ضارب بهترین نوازنده گیتار بود که این شهر هرگز به خود دیده بود، بدون شک بهترین و با کیفیت ترین.
فریزر: چه تأسف انگیز و خجالت آور
مکزیکی درشت: من هم همین باور را دارم. او گیتار را به صورت استثنایی می تواخت.
مکزیکی ریز نقش دیگر هیچ نوازنده گیتار خوبی در شهر باقی نمانده
است.|
مکزیکی درشت: حتی سایه یک نوازنده خوب هم یافت نمی شود. مکزیکی لاغر: یک نوازنده آکاردئون هست که ارزش شنیدن را دارد.

صفحه 276 از 319