نام کتاب: بیست داستان برگزیده
مکزیکی لاغر: برای من نه، نوشیدنی بر سرم سوار می شود. مکزیکی ریز نقش: نوشیدنی خیلی خوبیست
آقای فریزر: از مکزیکی لاغر پرسید: چرا مقداری از آن را امتحان نمیکنید. اجازه دهید کمی برسر شما سوار شود.
مکزیکی لاغر: ولی بعداز آن سر درد سراغم می آید.
آقای فریزر: نمی توانستید دوستان کایتانو را بفرستید تا او را ببینند؟
مکزیکی درشت: او دوستی ندارد فریزر: ولی همه دوست دارند. مکزیکی درشت: این یکی ندارد. فریزر: کایتانو چه کاره است؟ مکزیکی درشت: او یک کارت باز است فریزر: آیا او در کارت بازی مهارت دارد؟ مکزیکی درشت: بله، اعتقاد من اینست.
مکزیکی ریز نقش: او از من یک صد و هشتاد دلار برده است. و حالا دیگر یک صد و هشتاد دلار من وجود ندارد.
مکزیکی لاغر: او از من دوست و یازده دلار برده است، و رو به مکزیکی کوچک کرد و گفت: فکرت را میخ این مبلغ کن.
مکزیکی درشت: ولی من هرگز با او بازی نکرده ام. فریزر: کایتانو باید مرد خیلی ثروتمندی باشد.

صفحه 275 از 319