نام کتاب: بیست داستان برگزیده
مکزیکی درشت: نوشیدنی های رد لاج قیمت های متفاوتی دارد.
مکزیکی لاغر که نوشیدنی نمی خورد: رادیوی شما چند تا ایستگاه می گیرد؟
فریزر: هفت تا
مکزیکی لاغر: خیلی زیباست، قیمتش چقدر است؟ آقای فریزر: نمی دانم، این یکی اجاره شده است. فریزر: آیا شما آقایان دوستان کایتانو هستید؟
مکزکی درشت: نه، ما دوستان شخصی هستیم که کایتانو را زخمی کرده.
مکزیکی ریز نقش: ما به وسیله پلیس به این جا فرستاده شده ایم.
مکزیکی درشت: ما یک مکان کوچک داریم، و به مکزیکی لاغر که نوشیدنی نمی نوشید اشاره کرده و سپس به مکزیکی ریز نقش اشاره کرد و گفت: او نیز یک مکان کوچک، جدا از ما دارد، سپس به طرف فریزر نگاه کرد و گفت: پلیس به ما گفته باید به این جا بیاییم، بنابر این ما هم آمدیم.
آقای فریزر: من خیلی خوشحالم که شما به این جا آمده اید. مکزیکی درشت: ما هم به اندازه شما خوشحالیم. فریزر: میل دارید یک لیوان کوچک دیگر بنوشید؟ مکزیکی درشت، چرا که نه؟
مکزیکی ریز نقش: با اجازه شما

صفحه 274 از 319