نام کتاب: بیست داستان برگزیده
خواهر: نه، نه، نه، من پایین به نیایشگاه خواهم رفت و برای برد آنها دعا خواهم خوانده
آقای فریزر هر بار که تیم نوتردام امتیازی می گرفت، خبرش را برای خواهر پایین می فرستاد، و بالاخره وقتی که هوا برای مدتی طولانی کاملا تاریک شده بود، نتیجه نهایی را برای خواهر سیسیلیا فرستاد.
فریزر: خواهر سیسیلیا چطور است؟ پرستار: آنها همه درنیایشگاه هستند.|
صبح روز بعد، خواهر سیسیلیا وارد اتاق شد. او خیلی راضی و خوشحال و مطمئن بود.
خواهر: من می دانستم تیم حریف قادر به شکست بانوی ما نیستند. آنها نمی توانستند این کار را بکنند. کایتانو نیز بهتر شده است. او حالش خیلی بهتر از قبل است. کایتانو، انتظار چند عیادت کننده را می کشد. البته او هنوز نمی تواند آنها را ببینید، ولی آنها خواهند آمد و این باعث می شود کایتانو احساس بهتری داشته باشد و بداند که مردمش او را فراموش نکرده اند. من به ایستگاه پلیس رفتم و آن مرد پلیس براین را در ستاد مرکزی پلیس دیدم و به او گفتم که می بایست تعدادی مکزیکی را برای دیدن کایتانوی بیچاره به بیمارستان بفرستد. و أبراین قصد دارد که امروز بعد از ظهر تعدادی از آنها را به بیمارستان بفرستد. بعد از این ملاقات، آن

صفحه 272 از 319